هفتمین عشق

هفتمین عشق
Part64
+که هولش دادم نمیدونم چرا ولی یه حسی داشتم
آه کوک نمتونم چمه
_ات فقط بهم اعتماد کن....
آه نمیتونم دیگه ات رو چسبوندم به دیوار و شروع کردم به بوسیدنش
مه ناخنشو تو بدنم فرو کرد
_چته وحشی
+نکن... آه
_نمیتونم دیگه هورنیم کردی
صدبار گفتم لباس باز نپوش
+ددی میخامت
_آهه چی گفتی
+ددی میخامت
(اسماته نمینویسم)

روای اون چهارتا
نامجون: وای کوک دهنمونجرو سرویس میکنه
یونا: اتم دهن مارو
ماری بیا فرار کنیم
فلش بک فردا صبح
+صبحمو با احساس خفگی بیدار شدم دیدم تو بغل کوکم یه لحضه به خودم اومدم و دیدم بله لختم
کوککککک(داد)
_زهره ترک شدم چتههه
+این چه کاری بوددددد
_بدت هم نیومده که
+خفه شووووو هول
_دیشب ددی ددی میکردی
ددی میخامتتتت(اداشـو در میاره)
+وایییی کوکککک
لباسمو پاره کردی حالا چی بپوشم کثافط
رفتم یدونه لباس از تو کمد ماری برداشتم و پوشیدم
و رفتم تو اتاقم دیدم کاترین اونجاس
خوب خوابیدی کاترین؟
کاترین: اره عالی بود ازت ممنونم ات
+برو پایین واسه صبحونه الان میام
کاترین: باشه
+کاترین رفت ولی بعد چند دیقه صدای داد کوک بلند شد سریع رفتم پایین دیدم که بله

#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
دیدگاه ها (۱)

#برادر ناتنی من

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p25ویو هیونجین اه ات چرا ن...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

part ⁵ویو اتصبح با سردرد و بدن درد شدیدی از خواب بیدار شدم آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط