love shot p12
اون......اون همون دختره بود که اونشب پیش ته این بود یهو دوباره همه اتفاقات تو مغزم مورور شد همه صدا ها همه صحنه ها دستمو بردم سمت گوشم و
دستمو به سرم آروم آروم میکوبیندم به این فوبیا داشتم همه بهم نگاه میکردند راجب بد میگفتن سرم گیج میرفت فک کردم الان میوفتم زمین ولی یهو یونگی منو بقلم کردو تو گوشم گفت: اشکالی نداره آروم باش و منو به سینش فشرد
یهو لیا اومد وسط و داد زد: به کی میگی هرزه اشغال توی عوضی رفتی با ی پسری که دوست دختر که چی بگم نامزد داره س....ک...س کردی حالا کی هرزس ها؟؟؟؟
و حالا آنقدر بدبختی که به حرف اون روانی میای از فوبیا یکی برای خالی کردن عقده خودت استفاده میکنی روانی؟
هنوزم همون عوضی لجنی میسو
فلش بک به یزره پیش
ویو لیا
داشتم میرقصیدم که یهو چشمم چهره آشنایی دید
همون دختره بود که با ته این خوابیده بود
رفتم سمت ریچارد و ازش پرسیدم این کیه و اینجا چی کار میکنه؟
ریچارد گفت : این میسوعه دیگه یه سال از ما بزرگ تر بود ساده بگم همون عوضی که هعی ا.ت رو بخاطر هر چیزی اذیت میکرد دیروز تو کافه دیدمشو مجبور شدم دعوتش کنم انگار یکی از این عوضیا بهش گفته من پارتی دارم
لیا: عجب عوضی ایه
یونگییییییی
یونگی : چیه؟
لیا : نذار چشم ا.ت به این دختر عوضیه بیوفته و هر اتفاقی افتاد هوای ا.ت رو داشته باش ... باشه؟
یونگی : باشه ولی بعدا باید بهم بگی داستان چیه ها باشه؟
لیا: ممکنه خودت بفهمی
پایان فلش بک
عشق تو دروغ بود دیگهههههههه🥲💔
دستمو به سرم آروم آروم میکوبیندم به این فوبیا داشتم همه بهم نگاه میکردند راجب بد میگفتن سرم گیج میرفت فک کردم الان میوفتم زمین ولی یهو یونگی منو بقلم کردو تو گوشم گفت: اشکالی نداره آروم باش و منو به سینش فشرد
یهو لیا اومد وسط و داد زد: به کی میگی هرزه اشغال توی عوضی رفتی با ی پسری که دوست دختر که چی بگم نامزد داره س....ک...س کردی حالا کی هرزس ها؟؟؟؟
و حالا آنقدر بدبختی که به حرف اون روانی میای از فوبیا یکی برای خالی کردن عقده خودت استفاده میکنی روانی؟
هنوزم همون عوضی لجنی میسو
فلش بک به یزره پیش
ویو لیا
داشتم میرقصیدم که یهو چشمم چهره آشنایی دید
همون دختره بود که با ته این خوابیده بود
رفتم سمت ریچارد و ازش پرسیدم این کیه و اینجا چی کار میکنه؟
ریچارد گفت : این میسوعه دیگه یه سال از ما بزرگ تر بود ساده بگم همون عوضی که هعی ا.ت رو بخاطر هر چیزی اذیت میکرد دیروز تو کافه دیدمشو مجبور شدم دعوتش کنم انگار یکی از این عوضیا بهش گفته من پارتی دارم
لیا: عجب عوضی ایه
یونگییییییی
یونگی : چیه؟
لیا : نذار چشم ا.ت به این دختر عوضیه بیوفته و هر اتفاقی افتاد هوای ا.ت رو داشته باش ... باشه؟
یونگی : باشه ولی بعدا باید بهم بگی داستان چیه ها باشه؟
لیا: ممکنه خودت بفهمی
پایان فلش بک
عشق تو دروغ بود دیگهههههههه🥲💔
- ۶.۳k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط