{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓟𝓪𝓻𝓽 4

𝓟𝓪𝓻𝓽 4
جونگ کوک : حالا اینارو ول کن باید امشب نقش دوست دختر منو بازی کنی.
ات:واتت دوست دختر تو؟
جونگ کوک :یس
ات:اوففف اوکی
جونگ کوک : آفرین بیب
راوی( بنده)
ات دنبال کوک میکنه و عین این بچه ها و در اخر ات موهای ژذاب کوک رو میگیره و بعد جدا میشن.
جونگ کوک: لباسم برات خریدم همونو بپوش لوازم ارایشی هم هست ارایش کن ساعت 6 میریم.
ات:اوک
ات ویو: رفتم تو اتاق یه دوش چند مینی گرفتم بعد اومدم روتین پوست انجام دادم بعد روی ساعت نگاه کردم دیدم ساعت 4 هست رفتم ارایش کردم خیلی غلیظ نبود اما خیلی خوب شد.
بعد رفتم لباس رو پوشیدم وقتی پوشیدم دیدم خیلی بازه.
ات:ول کن اوف دی برم.
جونگ کوک ویو: داشتم هویج میخوردم دیدم ات داشت میومد پایین خیلی خوشگل شده بود اگه امشب اون هه جین عوضی بهش نزدیک شد میکشمش.
راوی: جونگ کوک و ات رفتن و شوار ماشین شدن و به سمت مراسم رفتن
وقتی از ماشین پایین شدن جونگ کوک دست ات رو میگیره و میرن داخل
همه ی چما زوم شد رو ات و جونگ کوک بود رفتن پیش اعضا نشستن
اعضا:سلام
ات:سلام
جیمین: خب جونگ کوک این خوشگله کیه؟
جونگ کوک : ادب داشته باش جوجه این دوست دخترمه 🤗
همه اعضا:عهه
راوی:یه دختره به جونگ کوک نزدیک شد و چسبید به جونگ کوک ات رگ غیرتش زد و هچی نگفت بع چند دقیقه .
دختره :اوپاا این کیه؟
ات: عزیزم این به درخت میگن من کیم ات هستم و نامزد کوکم.
جونگ کوک:... جاست پوزخند
دختره: جونگ کوک راست میگه؟( با حرص)
جونگ کوک : اره رفت پیش ات نشست.
دختره داد زد همه توجه کنند جـُون جونگ کوک نامزد کرده!
همه:اهه عه عوووو
بعد چند مین :
ات ویو دیدم تانیا داره زنگ میزنه جواب دادم و با هم حرف زدیم
بعد جونگ کوک اومد گوشیو گرفت و گفت : شماره مورد نظر در مهمانی هست لطفا بعدا تماس بگیرید.
بعد قطش کردو یه لیوان ویسکی داد
بعد می خواستم جبران کنم یه پودر تحریک کننده اوردم و همشو ریختم توویسکیش بعد خوردش.
ات : زیر لب هه هه کوکی امشب پاره ای . جاست خنده
کوکی ویو: بعد از خوردن ویسکی گرمم شد. رفتم بیرون
انگار تحریک شده بودم. بعد ات اومد.
ات:هویج خور خوبی
جونگ کوک :اره
بعد تمومی مهمونی :
رفتیم بیرون دیدیم ماشین کوک پنچره!
جونگ کوک :خب پس نمیتونژم بریم خونه.
به بادیگارد گفت شما تاصبح پنچر گیری کنید ما هم میریم توی هتل استراحت کنیم بای
ات : چی بریم هتل
جونگ کوک یس
پایان
شرط 2 لایک 1 کامنت
داریم به اسمات نزدیک میشیم🤤

لباس ات و جونگ کوک
دیدگاه ها (۱۳)

𝓟𝓪𝓻𝓽 3مافیای هویج خورراوی:( که بنده باشم)ات بعد چند دقیقه ار...

ات . چانیول. تهجین.

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۵اعضا درو باز کردن دیدن که ات خوابه نامی: ما اینو میخوا...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت7ویو اتصبح ب...

𝓹𝓪𝓻𝓽 29ات سوار ماشین شد و رفت ات ویوچقد این پسرا چندشن ایشش ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

dark love

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت⁴ویو اتقا...

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط