part1

ویو ات.
امروز قرار بود بریم ویلا،
لیا و برادرش جونگ کوک ، تهیونگ و من. قرار بود بریم.
صب زود بلند شدم تا به کارام برسم. وسایلمو حاضر کردم یه چیزی خوردم تا ضعف نکنم. باید اینم بگم که من از 19 سالگیم روی کوک کراش بودم و لیا و تهیونگ میدونن ولی کوک از این قضیه خیر نداره و امیدوارم خبر دار نشه.!
فلش بک به موقع رفتن
ویو راوی.
از اونجایی که کوک ات دوست داره و به هیچکس نگفته. بخاطر همین اسرار کرد و بهونه اورد که ات یا ماشین اون بیاد. بقیه هم قبول کردن




این داستان ادامه دارد........



میدونم کم شد... ببخشید... همین قدر میزارم.. زیاد نمیتونم..لایکا بشه 10 تا پارت بعدیو میزارم.💕
عشقین 🎀
دیدگاه ها (۰)

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

مربی موتور سوار

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

مهمونی خطرناک پارت = 14 چند دقیقه بعد:همینطور که داشتیم بحث ...

پارت 49🌷 ویو آتهانا آروم نزدیکم شد و گفت:هانا:ـ آت، میشه یه ...

دروغ شیرین:) پارت ۱5.

Part 58

ویو ات: با الارم گوشیم بیدار شدم رفتم دستشویی کارای لازم کرد...

Part 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط