رنگینکمان خاکستری
رنگینکمان خاکستری
پارت:۳۷
"هیورا"
روی تخت دراز کشیده بودم و به سقف خیره بودم.
فضای مسخره و حوصله سر بری بود و من ۳ روزی که از کما ور اومده بودم داشتم تحملش میکردم.
فقط سولی و جیهون بهم سر میزدن....جیهون..
اون پسر ۲ روزه ندیده بودمش .
ای بابا...خب اصلا به تو چه .
تو که اصلا درست نمیشناسیش.شاید کار داره فک کردی همش باید ور دلت باشه؟
از فکرش اومدم بیرون و از پنجره به آسمون خاکستری رو به رو نگاه کردم
که چند لحظه بعد سرم با صدای باز شدن در بر گشت.
قامت هیکلیه جیهون توی دید اومد.
از دیدنش چشمام برق زد و با لبخند کم رنگی رو لبم ازش استقبال کردم .
چشمم افتاد به دستای پهنش که دسته گله سیاهی رو توی مشتاش اسیر کرده بود .
لحظه ای تعجب کردم
اونا برای من بود؟!
البته اون گلا به چشم من سیاه بودن و دوست داشتم
بدونم چه رنگین .
هرچند که میدونستمم بازم درکی از رنگش نداشتم ..
جیهون اومد جلو
سلام گرمی کرد که متقابل جوابشو دادم.
گل رو توی گلدون کنار میزم گزاشت
_دوستش داری ؟
اون این سوال رو با صدای خش دارش با تردید و هیجان کم و مخفی که ته صداش بود پرسید.
نگاهمو به چشماش دادم و گفتم:
_آرهه خیلی خوشگله ممنونم .
یکم مکث کردم و پرسیدم:
_امم..فقط چه رنگین
نفس حبس شده توی سینشو فوت کردو صندلی کنار تختم نشست و نگاهش روی صورتم ثابت شد و با نگاه تیرش گفت:
_این قرمزه
نگاهش نرم شدو ادامه داد:
_این گل قرمزه مثل لبات
پارت:۳۷
"هیورا"
روی تخت دراز کشیده بودم و به سقف خیره بودم.
فضای مسخره و حوصله سر بری بود و من ۳ روزی که از کما ور اومده بودم داشتم تحملش میکردم.
فقط سولی و جیهون بهم سر میزدن....جیهون..
اون پسر ۲ روزه ندیده بودمش .
ای بابا...خب اصلا به تو چه .
تو که اصلا درست نمیشناسیش.شاید کار داره فک کردی همش باید ور دلت باشه؟
از فکرش اومدم بیرون و از پنجره به آسمون خاکستری رو به رو نگاه کردم
که چند لحظه بعد سرم با صدای باز شدن در بر گشت.
قامت هیکلیه جیهون توی دید اومد.
از دیدنش چشمام برق زد و با لبخند کم رنگی رو لبم ازش استقبال کردم .
چشمم افتاد به دستای پهنش که دسته گله سیاهی رو توی مشتاش اسیر کرده بود .
لحظه ای تعجب کردم
اونا برای من بود؟!
البته اون گلا به چشم من سیاه بودن و دوست داشتم
بدونم چه رنگین .
هرچند که میدونستمم بازم درکی از رنگش نداشتم ..
جیهون اومد جلو
سلام گرمی کرد که متقابل جوابشو دادم.
گل رو توی گلدون کنار میزم گزاشت
_دوستش داری ؟
اون این سوال رو با صدای خش دارش با تردید و هیجان کم و مخفی که ته صداش بود پرسید.
نگاهمو به چشماش دادم و گفتم:
_آرهه خیلی خوشگله ممنونم .
یکم مکث کردم و پرسیدم:
_امم..فقط چه رنگین
نفس حبس شده توی سینشو فوت کردو صندلی کنار تختم نشست و نگاهش روی صورتم ثابت شد و با نگاه تیرش گفت:
_این قرمزه
نگاهش نرم شدو ادامه داد:
_این گل قرمزه مثل لبات
- ۴.۹k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط