مامان میگه بچه که بودم ، وقتی سرم داد میزده یا دعوام میکر

مامان میگه بچه که بودم ، وقتی سرم داد میزده یا دعوام میکرده ، میرفتم زیر میز قایم میشدم .. تا دوساعت بیرون نمیومدم ..! اینقد اونجا گریه میکردم که خوابم میبرده ..
میگه کسی نمیومده بغلت کنه که حساب بردنو یاد بگیری .. !
میفهمی ؟ حساب بردن !
خیلی سال میگذره ..
الان حتی تو بغل مامان جا نمیشم دیگه !
ولی ..
دلم میخواد اینقد گریه کنم تا ی جا خوابم ببره .. :) !
قول میدم حساب ببرم ولی .. بغلم کنه ! بغلم کنی ! بغلم کنی ..
بلدم حساب ببرم ..
بغلو بلد نیستم !
قول میدم پرو نشم ..
فقط ، قول بده بعد گریه هام بغلم کنی ! #بط
دیدگاه ها (۲)

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

پارت ۳ زندگی سخت است اما اسان میشود....ویو آشا : دیدم و بعد ...

چند پارتی (درخواستی)

سناریو(درخواستی):وقتی بچتون خیلی اذیتت کرده و از دستش میزنی ...

سناریو 🥺💙#درخواستی 💕🐱وقتی یه چیزی رو نابود کردی و مامانتون م...

بابایی(بچها حرفهای سوجین بچگونست)ویو جین:هوف اعصابم خورد بود...

بابایی{طابع قوانین ویسگون}(بچها حرفهای سوجین بچگونست)ویو جین...

پارت 1 فصل دوم۵سال بعدسویانگ.اوما ببخسید مین هی.صبر کن سویان...

THE DIFFERENCE

ازدواج بی عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط