P2۱💫

P2۱💫




-خیلی گشنته
&نه زیاد
-اما من خیلی گشنمه
&شما از صبح چیزی خوردین؟
-نه
&چرا
-وقت نشد
&بابایی لطفا خوب غذا بخور من نمی‌خوام شما مریض بشید لطفا
-چشم عزیزم
&قول میدین
-قول میدم
&مرسی بابایی




{زنگ در}



×من باز میکنم
-غذا هارو اوردن؟
×بله
-بزارشون رو میز
×چشم
-دخترم بلند شو بریم
&چشم
-بشین اینجا خوب
&وایی چقدر زیاده ده بسته؟
-تازه من میترسم کمم بیاد
&من یه بسته هم نمیتونم کامل بخورم شمارو ولی نمی‌دونم
-چرا
&بابا
-بله
&یادتون رفته من فقط چهار سالمه ها
-عه اره راست میگی
&شما نمیشیند
-چرا عزیزم وایسا نوشابه رو هم بیارم خوب اومدم عزیزم
&اوم خیلی خوشمزست
-اره عالیه




{بعد از شام}



-عزیزم بیا بغل بابایی ببینم
&چشم{رفت نشست رو مبل و شوگا رو بغل کرد}
-{دستشو می‌زاره رو پیشونیش}دخترم تبت خوب نشده که قرصارو هم خوردی
&نمی‌دونم بدنم درد می‌کنه





ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

#عشق در نگاه او part 7»دخترم چرا اینجوری میکنی عزیزم عیب ندا...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

Do I love him, or do I hate him?P¹⁵بعد از کلی کل کل رفتیم خو...

#سناریو #بی تی اس وقتی اونا خیلی خسته ن ولی تو خیلی میزی روی...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط