{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الا ای چشمه نور خدا در خاک ظلمانی

الا ای چشمه نور خدا در خاک ظلمانی
زمین با نور اخلاق تو می‌گردد چراغانی

به گرداگرد لبخند تو می‌چرخند شادی‌ها
از آن بهتر نمی‌دانی که طفلی را بخندانی

چو چشم آسمان منظومه نسل تو خورشیدی
چو باغ کهکشان دنباله راه تو نورانی

تحیّر بهترین وصف است در شام تماشایت
«بحیرا» می‌برد هر صبح نامت را به حیرانی

به لبخندی مسیحا را دم روح‌القدس دادی
سلیمان را نشاندی بر سر تخت سلیمانی

فرود آمد فراز کاخ کسرا با قدوم تو
به خود لرزید از نام تو شاهنشاه ساسانی

دلم را مهربان من! به پابوس تو آوردم
که آرامند در پای تو دریاهای طوفانی

ببخشا بر من ای آیینه رحمت! که می‌خواهم
بگویم حرف‌هایی را که خود ناگفته می‌دانی

پر از شوق تماشاییم و از دیدار محرومیم
حرامی‌ها سر راه و بیابان‌ها مغیلانی

چنان شام سیه آغاز صبح ما سیه‌روزی
چنان خواب گران پایان شام ما پریشانی

«خلافت» شد چنان طوفان که دریا را به کف گیرد
«جماعت» شد چنان ساحل زمین‌گیر گرانجانی

«یهودیها» میان امتت سرگرم خونریزی
«سعودی‌ها» به جنگ کودکان گرم رجزخوانی

طواف کعبه را برعکس فهمیدند این امّت
ابوسفیان امیر است و علی در خانه زندانی

سر منبر ابوجهل است و بر مسند ابومروان
مدینه سر به زیر افکنده از شرم پشیمانی

به خون و اشک می‌گرییم «أشکو یا رسول‌الله»
که گردن می‌کشد تیغ خیانت سمت عریانی

حجاز است و بنی‌شدّاد؛ مصر است و بنی دجّال
عراق است و بنی‌صدام، شامات است و سفیانی

به مسجدها «خلافت» می‌کند بیعت به خونریزی
به منبرها «جهالت» می‌دهد فتوی به نادانی

«ملک حجّاج» سرمست از شراب تلخ صهیونی
سپاه فیل را در مکّه می‌خواند به مهمانی

«خلافت» با «یزید»ی‌ها «امامت» با «ولید»ی‌ها
کلیمی‌ می‌دهد تعلیم آداب مسلمانی

دمشق آوار آوار و حلب آواره آواره
فلسطین در «حضر موت» و یمن در مرگ و ویرانی

نشان از یورش تیمور دارد «جبهة‌النصره»
شرف دارند بر «داعش» مغول‌های بیابانی

ملک گرگ و ملک خرس و ملک مار و ملک عقرب
سعودی‌های وهّابی، برادرهای شیطانی

مسلمان می‌کشند این ناجوانمردان به نام تو
مسیحی می‌برند این نامسلمان‌ها به قربانی

شکوه سرفرازی را به یغما برد خودبینی
برای بهترین امّت نه سر ماند و نه سامانی

در این عمری که در تکرار باطل رفت می‌مانم
که درمان پشت دردی بود و دردی پشت درمانی

چه می‌شد امّت افتاده در آتش به پا خیزند؟
میان شعله برخیزند از خواب زمستانی
دیدگاه ها (۲)

عرش را در زیر پا داری و بالا می رویصبح وظهر وشب که تا آغوش"ز...

از بس حسین بخشش بسیار می کندلطفش مرا همیشه بدهکار می کنداین ...

سرنوشت ما گره خورده به گیسوی علیاز ازل چرخانده دل ها را خدا ...

کسی که دشمن آل علی ست دربه در استنماز و روزه و حجش تمام بی ث...

"چارهٔ من کن و مگذار که بیچاره شومسر خود گیرم و از کوی تو آو...

بنی آدم اعضای یک پیکرندولی خاندان سعودی خرندببخشید اگر بی نز...

سیه زلف وکمان ابرو! کجا ماندی نمی آیی؟تو پیمان بسته ای باما ...

چه کنم ز غمی که دهد بر بادم ❤ چه کنم که دمی نروی از یادم ❤...

چه کنم ز غمی که دهد بر بادم ❤ چه کنم که دمی نروی از یادم ❤...

باز هم گرفته باران، در لحظه های آبانبی چتر و سر پناهم من بی ...

نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته ستدر تنگ ق...

نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویمزبانم در دهان باز بسته ستدر تنگ قف...

نمی دانم چه می خواهم بگویمزبانم در دهان باز بسته ستدر تنگ قف...

پریشان بوده ام با تو، شدم بی تو پریشان تراگرچه منزوی بودم شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط