سناریو توکیو ریونجرز

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریویی از توکیو ریونجرز★

نام:«بارونِ سرخ / 𝚁𝚎𝚍 𝚁𝚊𝚒𝚗»
Part²

کاراکترها:«ران هـــــــایـــــــتــــــــانــــــــی، ریـــــــنــــــــدو هـــــــایـــــــتــــــــانــــــــی.»

ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ‌


برادران هایتانی، با همون لباس‌های معمولی‌شون، دوباره قدم تو کوچه‌های روپونگی گذاشتن. ران طبقِ عادت همیشگیش، داشت ریندو رو اذیت می‌کرد: «دیشب انقدر ترسیدی که خوابت نبرد، نه؟!» ریندو با یه اخمِ بامزه نگاهش کرد، اما قبل از اینکه بتونه جواب بده، هر دو ناگهان ایستادن.

اون چترِ قرمز... آره، همون چترِ قرمزِ دیشب، حالا جلوی یه مغازه‌ی بسته، کنارِ دیوار نشسته بود. ا.ت با زانوهای بغل‌کرده، آروم به قطره‌هایی که از لبه‌ی چتر می‌چکیدند، خیره بود. انگار توی دنیای خودش بود.

ران یه نفسِ عمیق کشید و آروم، قدم‌به‌قدم به سمتش رفت. ریندو هم بی‌صدا پشت سرش. وقتی رسیدن به فاصله‌ی یکی دو قدمی، ران صداش رو خیلی آروم کرد: «اِ... سلام. تو... همونی بودی که دیشب اون پسره رو...؟ ممنونیم.»

ا.ت به آرومی سرش رو بلند کرد. چشماش بدونِ هیچ تعجبی، مستقیم به ران خیره شد. چند لحظه سکوت رد و بدل شد، بعد صدای آروم و شفافی از زیرِ چتر پیچید: «کارِ خاصی نکردم. فقط دلم خواست بزنمش.»

ریندو که تا اون لحظه ساکت بود، جلو اومد: «که اینطور. به هر حال ممنون که... داداشم رو نجات دادی...» کلماتش یه کم لکنت داشت. ران یه لبخندِ کوچیک زد، دستش رو آروم روی سرِ ریندو کشید و موهاش رو به هم ریخت. از اینکه برادر کوچیکترش اینقدر نگرانش بود، یه جورایی خوشحالش می‌کرد.

ا.ت فقط نگاهشون می‌کرد، نه با لبخند، نه با اخم؛ یه حالتِ خنثی. بعد چتر رو یه کم بالاتر گرفت و گفت: «بارون که قطع نشده. می‌خواین زیر چتر من بیاین؟» و اون روز، برای اولین بار، سه نفر زیرِ یه چترِ قرمز، کنارِ هم راه رفتن.

از همون روز به بعد، هر وقت آسمونِ روپونگی شروع به گریه می‌کرد، برادران هایتانی، بدون اینکه لازم باشه حتی یه کلمه به هم بگن، کفش‌هاشون رو می‌پوشیدن و راه می‌افتادن به سمتِ خیابون‌هایی که می‌دونستن چترِ قرمز اونجا منتظرشونه. هیچ‌وقت قرار نمی‌ذاشتن، هیچ‌وقت خبری از تماس تلفنی نبود. فقط بارون کافی بود. ران آروم‌تر از همیشه می‌شد و ریندو، برای اولین بار، کنارِ کسی غیر از برادرش، احساسِ امنیت می‌کرد.

ـ ادامه دارد...


ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ




¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
دیدگاه ها (۱۰)

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 4 | بارانعصر همان روز، آسمان سئول ناگهان ابری ...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

سناریو ران پارت اخر

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

واکنش پسرای توکیو ریونجرز اگه بهشون اعتراف کنی عاشقشی

تکپارتی از جین...«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک ...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط