"از همان روز که در کوچه تو را گم کردم"
"از همان روز که در کوچه تو را گم کردم"
از همان روز که در کوچه تو را گم کردم
شب به شب بر دل بیچاره تظلم کردم
خون دل می چکد از گوشه ی لبهای شما
در لبت عشق فقط عشق تجسم کردم
اشک ِخوناب جگر بهر وضو جایز نیست
عشق را خاک جنون خورد و تیمم کردم
تا که دل سجده کند بر قدمت در همه جا
بی جهت بر دل اواره تحکم کردم
تا که گفتند ره عشق پر از خوف و بلاست
پنبه در گوش فرو برده تبسم کردم
انچه کردم همه ی عمر خطا بود خطا
نیشها خوردم و الطاف به کژ دم کردم
یک وجب خاک مرا باز به یغما بردند
تا که گفتم هوس خوشه ی گندم کردم
"گر خورد خون دلم مردمک دیده رواست "
که نظرها به جگر گوشه ی مردم کردم
قصه ی شاعری ام را تو چنین ساده مگیر
من به هر واژه که زردست ترحم کردم
گاه با فاق قلم نیل غزل بشکافم
گاه یک قطره ی ناچیز چو قلزم کردم
مادرم گفت که شعر از دهنم می جوشید
تا لب از شیر فرو بسته تکلم کردم
ابوذروهاب
از همان روز که در کوچه تو را گم کردم
شب به شب بر دل بیچاره تظلم کردم
خون دل می چکد از گوشه ی لبهای شما
در لبت عشق فقط عشق تجسم کردم
اشک ِخوناب جگر بهر وضو جایز نیست
عشق را خاک جنون خورد و تیمم کردم
تا که دل سجده کند بر قدمت در همه جا
بی جهت بر دل اواره تحکم کردم
تا که گفتند ره عشق پر از خوف و بلاست
پنبه در گوش فرو برده تبسم کردم
انچه کردم همه ی عمر خطا بود خطا
نیشها خوردم و الطاف به کژ دم کردم
یک وجب خاک مرا باز به یغما بردند
تا که گفتم هوس خوشه ی گندم کردم
"گر خورد خون دلم مردمک دیده رواست "
که نظرها به جگر گوشه ی مردم کردم
قصه ی شاعری ام را تو چنین ساده مگیر
من به هر واژه که زردست ترحم کردم
گاه با فاق قلم نیل غزل بشکافم
گاه یک قطره ی ناچیز چو قلزم کردم
مادرم گفت که شعر از دهنم می جوشید
تا لب از شیر فرو بسته تکلم کردم
ابوذروهاب
- ۲.۰k
- ۲۷ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط