اقا گفتم جای اینکه شنبه بزارم سوپرایزتون کنم امروز دوتا قسمت فردا و پس فردا رو بزارم ببینید چقدر مهربونم 😅جدا از شوخی گذاشتم براتون بخونید و لذت ببرید. رمان من مرگ را به جان خود خریدم:) پارت۳
من مرگ را به جان خود خریدم:)
پارت ۳
خیلی خوب بود خلاصه. اه پارمیس دیوونه یادت رفت ببینی حلقه دستش بود یا نه. چقدر خنگی تو. یهو یاد امیر افتادم. داداشم. الان صدرصد نگرانم شده. هیچکس رو بیشتر از اون دوست نداشتم. خیلی خوب بود. مثل یه کوه پشتم وایمیستاد. گفتم تا کارم شروع نشده برم گوشی بخرم. یادم افتاد سرویس طلای پیام هنوز توی ساکمه سریع رفتم برش داشتم. بهش میخورد یه ۳۰ میلیونی باشه. لباس پوشیدم. یه مانتو بلند توری استین دار با گیپور. کفش پاشنه بلند مشکیمو پام کردم.ارایش خوشگلی کردم و یه روسری کاملا توری سرم کردم و رفتم بیرون. ماهک با دیدنم گفت
_پارمیس کجا میری.
+اوم میتونم به اسم کوچیک صدات بزنم
_اره چرا که نه مثل دوست صمیمی
+ باش. ماهک من دارم میرم گوشی بخرم. اگر اقای ارشد پرسید رفتم کجا بهشون اطلاع بدید
_باشه عزیزم. بزار بهت سوییچ ماشینو برم.
+نمیخواد
_اصلا این کادوعه منه به تو. بگیرش
+سوییچ رو گرفتم.
اونطور که دیدم فهمیدم یه بوگاتی مشکی داده بهم. واو . در رو زدم و رفتم سوارش شدم. با خودم فکر کردم من با اینهمه لاکچری بودن حیفه برم گوشی فروشی ای که کسی نمیشناسه. رفتم یه گوشی فروشی معروف و یه ایفون ۱۳ خریدم. سریع به امیر زنگ زدم
_بفرمایید
صدامو تغییر دادم
+از مرکز دامپزشکی تهران تماس میگیرم
_امرتون
صدامو به حالت قبلی خودم بردم و گفتم
+امرم اینکه میخوام حال داداشمو بپرسم.
_پارمیس
+اوشش داد نزن. خودمم
_کجایی تو؟
+فرار کردم
_کجا؟
+یکی بهم کمک کرد
_کی
قضیه رو از اول براش توضیح دادم
_ادرس بده
+بزار از ارشد بپرسم. بعدشم مراقب باشیا. دلم نمیخواد بلایی سرت بیاد امیر
_باشد.
گوشی رو قطع کردم. راه افتادم سمت ویلا. رسیدم. از ماهک ادرسو گرفتم و اجازه اوردن برادرمو از ارشد گرفتم. بعد از بیست دقیقه امیر رسید رفتم استقبالش. به اغوش کشیدم و گفت
_الهی فدات شم خواهر قشنگم.
+خدا نکنه. اینجا زشته بیا بریم تو اتاقم.
امیر همراه من اومد تو اتاق
_اوه چه خونه ای دارن. چقدر قشنگه. حالا این ارشده کی هست؟ مورد اعتماده
+اروممم.اره.مدیر موسسه یا گروه شاهنگه. پدرش کریم شاهنگه
_چی عمو کریم؟
+اره.منم اولش باورم نشد که عمو کریم باشه. ولی بعد فهمیدم. حالا نمیدونم چجوری. ولی خب عمو کریم که فقط دوست دور بابامونه. نبایدم میگفت من بچه دارم
_راست میگی. از وقتی تو رفتی غوغا است تو خونه. بابا اعصابش خورده. مامان گریه میکنه.
با بغض گفتم
+مامان گریه میکنه؟
_اوهوم ولی بابا انگاری فقط عصبانیه و کمی تو رفتارش غم دیده میشه. من برم شک میکنن. اها یادم افتاد یه چیزی.
+چی بگو
_مشتلوق بده
+چی شده امیرررر
_خواننده شدم رفت
+جون من؟ جواب داد
_اوهوم جواب داد
بغلش کردم. اشک تو چشام جمع شده بود. خیلی ذوق زده بودم.
امیر رفت ولی بعد پیام داد
_اسم گروهمون ماکانه با یکی به اسم رهام هادیان کار میکنم. تنظیم کنند مون امیر میلاد نیکزاد و یاشار مدیر اجرایی گروهه. مسعود فلاح زاده، رایان ضیایی و اقای اذرنجات هم عضو گروهن
+چه جالبببب. پس گروه دونفره این. چه خوب!!
_اره
سریعا توی گوگل زدم ماکان بند. که عکس امیر با یه پسر چشم و ابرو مشکی با موهای بلند نسبتا کوتاه مشکی اومد. چه خوشگل بود. انگار دوتا ستاره تو چشماش برق میزد.
ادامه دارد...
پارت ۳
خیلی خوب بود خلاصه. اه پارمیس دیوونه یادت رفت ببینی حلقه دستش بود یا نه. چقدر خنگی تو. یهو یاد امیر افتادم. داداشم. الان صدرصد نگرانم شده. هیچکس رو بیشتر از اون دوست نداشتم. خیلی خوب بود. مثل یه کوه پشتم وایمیستاد. گفتم تا کارم شروع نشده برم گوشی بخرم. یادم افتاد سرویس طلای پیام هنوز توی ساکمه سریع رفتم برش داشتم. بهش میخورد یه ۳۰ میلیونی باشه. لباس پوشیدم. یه مانتو بلند توری استین دار با گیپور. کفش پاشنه بلند مشکیمو پام کردم.ارایش خوشگلی کردم و یه روسری کاملا توری سرم کردم و رفتم بیرون. ماهک با دیدنم گفت
_پارمیس کجا میری.
+اوم میتونم به اسم کوچیک صدات بزنم
_اره چرا که نه مثل دوست صمیمی
+ باش. ماهک من دارم میرم گوشی بخرم. اگر اقای ارشد پرسید رفتم کجا بهشون اطلاع بدید
_باشه عزیزم. بزار بهت سوییچ ماشینو برم.
+نمیخواد
_اصلا این کادوعه منه به تو. بگیرش
+سوییچ رو گرفتم.
اونطور که دیدم فهمیدم یه بوگاتی مشکی داده بهم. واو . در رو زدم و رفتم سوارش شدم. با خودم فکر کردم من با اینهمه لاکچری بودن حیفه برم گوشی فروشی ای که کسی نمیشناسه. رفتم یه گوشی فروشی معروف و یه ایفون ۱۳ خریدم. سریع به امیر زنگ زدم
_بفرمایید
صدامو تغییر دادم
+از مرکز دامپزشکی تهران تماس میگیرم
_امرتون
صدامو به حالت قبلی خودم بردم و گفتم
+امرم اینکه میخوام حال داداشمو بپرسم.
_پارمیس
+اوشش داد نزن. خودمم
_کجایی تو؟
+فرار کردم
_کجا؟
+یکی بهم کمک کرد
_کی
قضیه رو از اول براش توضیح دادم
_ادرس بده
+بزار از ارشد بپرسم. بعدشم مراقب باشیا. دلم نمیخواد بلایی سرت بیاد امیر
_باشد.
گوشی رو قطع کردم. راه افتادم سمت ویلا. رسیدم. از ماهک ادرسو گرفتم و اجازه اوردن برادرمو از ارشد گرفتم. بعد از بیست دقیقه امیر رسید رفتم استقبالش. به اغوش کشیدم و گفت
_الهی فدات شم خواهر قشنگم.
+خدا نکنه. اینجا زشته بیا بریم تو اتاقم.
امیر همراه من اومد تو اتاق
_اوه چه خونه ای دارن. چقدر قشنگه. حالا این ارشده کی هست؟ مورد اعتماده
+اروممم.اره.مدیر موسسه یا گروه شاهنگه. پدرش کریم شاهنگه
_چی عمو کریم؟
+اره.منم اولش باورم نشد که عمو کریم باشه. ولی بعد فهمیدم. حالا نمیدونم چجوری. ولی خب عمو کریم که فقط دوست دور بابامونه. نبایدم میگفت من بچه دارم
_راست میگی. از وقتی تو رفتی غوغا است تو خونه. بابا اعصابش خورده. مامان گریه میکنه.
با بغض گفتم
+مامان گریه میکنه؟
_اوهوم ولی بابا انگاری فقط عصبانیه و کمی تو رفتارش غم دیده میشه. من برم شک میکنن. اها یادم افتاد یه چیزی.
+چی بگو
_مشتلوق بده
+چی شده امیرررر
_خواننده شدم رفت
+جون من؟ جواب داد
_اوهوم جواب داد
بغلش کردم. اشک تو چشام جمع شده بود. خیلی ذوق زده بودم.
امیر رفت ولی بعد پیام داد
_اسم گروهمون ماکانه با یکی به اسم رهام هادیان کار میکنم. تنظیم کنند مون امیر میلاد نیکزاد و یاشار مدیر اجرایی گروهه. مسعود فلاح زاده، رایان ضیایی و اقای اذرنجات هم عضو گروهن
+چه جالبببب. پس گروه دونفره این. چه خوب!!
_اره
سریعا توی گوگل زدم ماکان بند. که عکس امیر با یه پسر چشم و ابرو مشکی با موهای بلند نسبتا کوتاه مشکی اومد. چه خوشگل بود. انگار دوتا ستاره تو چشماش برق میزد.
ادامه دارد...
- ۷.۰k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط