{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی بچه دارین ولی .. .

وقتی بچه دارین ولی .. .

گوشی رو سر جاش گذاشتم و با بیچاره گی به پله ها نگاه کردم .
هوفی کشیدم و کلافه دستی تو موهام کشیدم و موهام و باز کردم ‌ .
از پله ها بالا دویدم صدای دوش آب میومد پشت میز آرایشی نشستم و رژ سرخی زدم .
دامن کوتاه پف پفی سفید با یه شومیز صورتی برداشتم و تن کردم .
میدونستم عصبانی میشه .
گوشیم و در آوردم و به ته زنگ زدم
_الو ؟! چجوری وزه؟!
خندیدم و گفتم
_سلااام. خوبممم. میگم که تهیونگا؟
_جان؟!
من منی کردم
_میتونین سول و یول رو تا فردا نگه دارین؟!
_آره چرا نتونیم ؟! حاضرشون کن الان میام دنبالشون .
لبخندی زدم
_مرسی تهییونگا!
_بجای تشکر از من حالش و به کوک بده .
_ها؟!
خندید
_هیچی . حاضرشون کن ده مین دیگه اونجام
_اوکی بای .
قطع کردم و سمت اتاق سول رفتم
_سولی؟
برگشت سمتم
_جونم مامانیی؟
خندیدم
_ عمو ته و خاله میا میاین دنبال تو و داداشی که برین خونشون .
جیغ خوشحالی کشید .
_آخجوووون
_اذیت نکنی مامانی .
_نه مامانیییی
تیشرت و شلوارکی تنش کردم و موهای طلاییش و بالا بستم چند تا لباس هم تو کیفش گذاشتم
سمتش برگشتم
_برو به داداشی همینا رو بگو و بگو حاضر شه!
_چشم .
سمت اتاق یول دوید خنده ای کردم .
بلند شدم .
سمت اتاق خودمون رفتم .
دیدگاه ها (۳)

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...در ورودی خونه رو باز کر...

آغوش عشق در کنار مافیا . پسش زدم بدنم از حرص میلرزید لعنت ! ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_48ماشینو روشن کردم پامو گذاش...

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

____[The Forbidden Crossing]____

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط