شب بــود

شب بــود
میخــواست منــو بتـرســونھ گفــت:
یڪی پشتـته
آهی ڪشیدم و گفتـم:
هیـچوقت #هیـچڪس پُشتم نبوده
دیدگاه ها (۴)

ادامه پارت ۶سرش رو بلند کرد و گفت بیهوش شده بودی آوردمت اتاق...

به خدا گفتم:۱ عهد ببندیم... گفت بگو..گفتم وقتی که میخوام برم...

نه نه من رونالدو ام ⚽️ بزارید داستانم رو بگم که من زمانی رون...

P³⁶The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

پشت هر زخمی که خوردم،یکی بود که قسم خورده بوداین کارو نمیکنه...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

پارت 1نام:رمان هالوین ترسناکروزی دختری به اسم مینا کوچولو که...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

برای خانمی @s_melodyببخشید دیر شرکت کردم تو فیک کلابت. احتما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط