{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P³⁶

P³⁶
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

گفتم:
با این حرفا منو از اون موضوع دور نکن!
دوتا شونمو رو محکم گرفت و منو بیشتر کشید سمته خودش کشید، گفت:
اونا که مهم نیستن، موضوع اصلی ما هستیم و این کارای سرخوده تو هست!
ادامه ی حرفشو با داد گفت:
تو اجازه نداری با اون کثافت ازدواج کنی وقتی هنوز من میدونم که تو ماله منی، ماله خوده خودم!
گفتم:
چرت_
جلوی حرفم رو گرفت، به صورتم نزدیک شد!
بوی الکل به مشمامم اومد، ولی خوش بو... پس بوی عطر بود!
گفت:
اگه با هرکس دیگه ای تصمیم به ازدواج داشتی یا تو خونش بودی انقدر آتیشی نمی‌شدم که سره این خانوده قلبه منو به درد آوردی!
دیدگاه ها (۱۸)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط