یک فنجان چای داغ،کنار پنجره،آن هم وقتی باران می آید،نمیدا

یک فنجان چای داغ،کنار پنجره،آن هم وقتی باران می آید،نمیدانم از هوای ابری و بارانی و صدای بی مانندش لذت ببرم،یا از طعم گس چای وبخار روی شیشه اش کیف کنم؟دلم تاب نمی آورد وقتی شور باران را میبینم،چتری برداشتم به سوی حیاط رفتم،چترم راروی سرم گرفتم،باز هم لذت بخشترین صدای دنیا،اینبار نه برخوردباران به شیشه،بلکه برخوردباران به چترم،گوش آدم مست میشود از اینهمه زیبایی
قدم زدن زیر باران را یا عاشق بهتر میفهمد یا دردکشیده،قدم میزنم سیرنمیشوم از صدای غرش رعد و صدای دلبر باران،
بارانه تنها نمیچسبد،چاشنی میخواهد آن هم یاد یارو خاطراتی که باتو زیرباران خیس میشود.
بوی نا میدهد پس از باران، خاطراتم...
خدایا چترم راکمی عقب میدهم ،صورتم لمس باران میخواهد،لب به لب باران عجب عاشقانه ایست با تو،
صورتم خیس باران جای شکر دارد که هستی خدایا
جای شکر دارد که بارانت هم هست
جای شکرداردهنوز من هم هستم که بیایم زیربارانت
جای شکر دارد تمام نعمتهایی که هنوز از من نگرفته ایی،
شکرت که قلبم هنوز عاشق است
شکرت که هنوز حافظه ام خاطرات رامرور میکند
شکرت که دوستم داری
شکرت که دوستت دارم❤️
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی

### پارت سوم: فرار از سایه‌ی ملاقه!سکوتِ سنگین و پر از کششِ ...

اول از همه بریم سراغ معرفی شخصیت‌های اصلی این داستان جذاب: م...

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

پارت ۳۴ (هشدار کارای زیرپتویی و عذرخواهی بخاطر یک هفته.. شای...

پاییز که میشود دلم یک خیابان نارنجی بی انتها را میخواهد که ت...

وقتی صدای قطرات باران که روی شیشه مشت می‌کوبند را شنیدی، احس...

+ببین دیوانه جان!مگر میشود با وجود این همه زیبایی از زندگی خ...

تک پارتی تهیونگ:))))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط