{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه

فصل دوم

p.56
(روایت از زبان جونگ‌کوک)

چند روزی بود که خونه عجیب آروم شده بود.
اون شب هم من روی مبل نشسته بودم و ا.ت مشغول خوندن کتابش بود.
یه دفعه سرش رو از روی کتاب بلند کرد.

+جونگ‌کوک؟

-هوم؟

+فردا بریم بیرون؟

کتاب رو بستم و نگاهش کردم.

-کجا؟

+نمی‌دونم! فقط دلم می‌خواد از خونه بزنیم بیرون.

لبخند زدم.

-باشه. هرجا تو بخوای.

چشم‌هاش برق زد.

+جدی؟!

-آره.

-پس فردا یه روز کامل فقط برای خوش‌گذرونی!

+قبول.

ا.ت دوباره کتابش رو باز کرد، ولی این بار لبخند از صورتش نمی‌رفت.
چند لحظه نگاهش کردم.
بعد با خودم فکر کردم...
قبلاً فکر می‌کردم این خونه فقط یه اجباره.
ولی حالا؟
وقتی ا.ت توش بود، دیگه شبیه خونه‌ای بود که دلم می‌خواست توش بمونم.
صدای ا.ت منو از فکر بیرون آورد.

+چرا زل زدی بهم؟ 😂

-هیچی.

+باز شروع شد!

خندیدم.

-فقط داشتم فکر می‌کردم فردا کجا بریم.

+منم کلی ایده دارم!

-حدس می‌زنم نصفش مربوط به غذا باشه.

+خب معلومه! 😂

هر دومون خندیدیم.
فردا قرار بود یه روز کاملاً معمولی باشه...
اما نمی‌دونستیم همین بیرون رفتن ساده، قراره یه اتفاق تازه وارد زندگیمون کنه................
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۱)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.57(روایت از زبان ا.ت)صب...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.55(روایت از زبان ا.ت)یک...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.54(روایت از زبان ا.ت)هن...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_31···ا/ت بهش نگاه می‌کرد..به خط صورت...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_8···" ترجمه‌‌تون عالی بود.. خیلی دقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط