هیچ میدانی که شب شد من شدم دیوانه أت

هیچ میدانی که شب شد من شدم دیوانه أت
بی سر و سامان شدم آواره در ویرانه أت
هیچ میدانی که در قلبم شدی سلطان عشق
مست مِی بودم مرا راندی تو از میخانه أت
هیچ میدانی قسم خوردم که لیلایت شوم
مو پریشان کرده ای دانی شوم من شانه أت
خوب دانستی که من دیوانهء شهر توأم
قصه ها گفتی تو بر من تا شدم افسانه أت
لحظه ای غافل شدم رفتی و تنها مانده أم
گم شدم یا گم نمودم من مسیر خانه أت
خوب فهمیدی که در قلبم حکومت میکنی
پر نمودم از شرابی ناب من پیمانه أت
رسم عاشق این نباشد دل ز دلبر بشکند
شب شد و من باز هم دیوانه أم دیوانه أت
دیدگاه ها (۶)

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

پارت ۲۵حسنا نگاهی به دستِ دراز شده‌ی سامان انداخت. انگار یک ...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 08 ⊹˚₊𐙚تهیونگ:ـ مشکلی داری؟کوک:ـ نه، ...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

هیچ میدانی که شب شد من شدم دیوانه اتبی سر و سامان شدم اواره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط