{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته ی من✨🧚‍♂️

فرشته ی من✨🧚‍♂️
p53
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
《ویو رزی》
یه اون صدا شدید تر شد
_ببین لازم نیست تو بیای من خودم میرم
+حرف نباشه
_هعی خدا بریم
اون صدا از توی حیاط میومد
_وایسا وایسا
رفت تو آشپز خونه از تو یکی از کابینتا یه چیزی برداشت
+اون چیه
_هیشش بیا بریم
آروم رفیتم تو حیاط و کم کم با جایی که صدا میومد نزدیک شدیم
یهو از جیبش یه چیزی در اوارد نگاش کردم دیدم اسلحه بود
+اسلحهه
_ساکت شاید ینفر اومده باشه تو
_همینجا بمون بفهمم تکون خوردی میکشمت
+وا...
جیمین رفت جلو خواستم دنبال برم ولی افتادم یاد حرفش
<تکون بخوری میکشمت>
هعی خداا اگه الان بلایی سرش بیاد چی
همینطوری وایساده بودم که یه حسی بم گفت جیمین تو خطره
دیدم دستبندم هم صدا داد دیگه مطمئن شدم
دویدم رفتم پیشش
دیدم جیمین افتاده زمین یه گرگ روشه
+یا هرچی پیشیه
با یه تیکه چوب زدم تو سرش ولی چیزی نشد
تا خواستم از قدرتم استفاده کنم اومد سمت من و پامو گاز گرفت
+اییی
_جیمین اسلحه رو که روی زمین افتاده بود برداشت
و زد به گرگ ولی خورد تو پاش ایندفعه گرگه اومد سمت جیمین
_این چرا شلیک نمیکنههه....لعنتی
اسلحه رو پرت کرد و بیلی که اون گوشه بود رو برداشت
تمام توانم جمع کردم و با قدرتم به وون ور پرتش کردم...چشمام داشت سیاهی میرفت
جیمین دوید سمتم دیگه نتونستم چشمامو باز بزارم....

《ویو جیمین》
اومدن با بیل بزنم تو سرش که به اونور پرت شد
نگاهم افتاد به رزی که حالش خوب نبود
_رزی(داد)
رفتم سمتش چشماشو بست
_تهیونگگگگ...جونگکوکککک(داد)
اونا از داخل عمارت دویدن اومدن
تو حیاط
×ر..رزی چرا اینطوریه...
×او...اون....گر...گرگه
_از حال رفت یه کاری بکنیدد
یهو جونگکوک اومد سمتم و آروم بلندش کرد
آروم بالاشو باز کرد و به سمت بالا پزوار کرد
تا جایی که تو دیدم بود نگشت کردم
_کجا بردش(اروم)
اینو گفتم و به دستام که به خون پای رزی آلوده بودن نگا کردم
_امکان داره دیگه برنگردن
_اینطوری نمیشه..نه‌..نه

《ویو تهیوتگ》
جیمین سرشو گرفت و هی به اینور و اونرو تکون میداد فک کنم بهش شک عصبی وارد شده رفتم سمتش که هلم داد
_نزدیکم نیا
رزی رفت..‌‌...دیگه نمیاد...
÷آروم باش برمیگرده
_نه نه...اون بردش...بردش...بردش خوته ی خودش دبگه نمیاد پیش من
÷اون....

**************************************
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۱)

فرشته ی من✨🧚‍♂️p54°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°《ویو ...

فرشته ی من✨🧚‍♂️p55○●○●○●○●○●○●○●○《ویو جیمین》داشتم میرفتم سمت...

فرشته ی من✨🧚‍♂️p52°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•*ویو...

فرشته ی منp51°•°•°•°°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°*ویو ته...

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

bts

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۵🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)بیشتر از ۱۰ دقیقه‌ست ک...

تو منو دوست داری؟پارت ۱۳ویو رزیامروز توی اردو دوباره انو زدی...

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

Part:26ات:مگه نگفت دستشو ول کن کَری پسر:(پوزخند) ج.و.ن یه بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط