به زیباییه مشکی
#به_زیباییه_مشکی.
پارت ۲۸
(دیگه اسم انگلیسیش رو نمینویسم)
/خونه ی خاندان کیم/
ویو لیندا:
خونه در سکوت بود...
چون خواب بودن😂
اما ات بیدار بود تو اتاقش داشت با لپ تاپ کار میکرد...
که صدای انفجار اومد
بلند شد و رفت سمت پنجره انفجار نزدیک شرکتش بود
ویو ات
داشتم با لپ تاپم کار میکردم که صدای افجار اومد بلند شدم رفتم سمت پنجره
چ...چی؟
سمت شرکتم بود
اسلحه و خشاب برداشتم لباس پوشیدم و رفتم طرف ماشین با ۲۳۰ تا سرعت رانندگی میکردم
رسیدم اما شرکت چیزش نشده
صدای قدم اومد برگشتم...
کسی نبود!
..: اخی دنبال من میگردی
+تو......
پارت ۲۸
(دیگه اسم انگلیسیش رو نمینویسم)
/خونه ی خاندان کیم/
ویو لیندا:
خونه در سکوت بود...
چون خواب بودن😂
اما ات بیدار بود تو اتاقش داشت با لپ تاپ کار میکرد...
که صدای انفجار اومد
بلند شد و رفت سمت پنجره انفجار نزدیک شرکتش بود
ویو ات
داشتم با لپ تاپم کار میکردم که صدای افجار اومد بلند شدم رفتم سمت پنجره
چ...چی؟
سمت شرکتم بود
اسلحه و خشاب برداشتم لباس پوشیدم و رفتم طرف ماشین با ۲۳۰ تا سرعت رانندگی میکردم
رسیدم اما شرکت چیزش نشده
صدای قدم اومد برگشتم...
کسی نبود!
..: اخی دنبال من میگردی
+تو......
- ۴۰۹
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط