Part:59. #ریاست.عشق

Part:59. #ریاست.عشق
𝐓𝐡𝐞.𝐩𝐫𝐞𝐬𝐢𝐝𝐞𝐧𝐜𝐲‌.𝐨𝐟.𝐥𝐨𝐯𝐞.


بعد از در زدن رفتم تو اتاقش که دیدم داره با تلفن صحبت می کنه

چند دقیقه منتظرش موندم که تلفن رو قطع کرد
نگاه نگرانی بهم کرد


که متعجب بهش زل زدم
+چیزی شده

دستشو سمت گردنش برد
_ قراره چند روز یه سفر کاری برم

+اوم کی قرار بری

_امروز

+امروز!!!

_ارع چندتا از کارکنان شیفت شب رو هم با خودم می برم

پوف کلافه ای کشیدم و رفتم روی مبل نشستم و سرمو بهش تکیه دادم


ته هم سمت میزش رفتو بهش تکیه کرد
_ حالت خوبه؟


نگاهم و بهش دادم
+ارع

_ چرا زیر چشات کبوده

+ چیزی نیست

بهم نگاه کرد و نگران لب زد
_ات چندتا از پرونده ها مونده من نمی رسم ببینمشون ...
حرفشو قطع کردم


+بفرست من نکاهشون می کنم

نفس عمیقی کشیدو سمت لپ‌تاپش رفت

_برات فرستادمشون

+اوم

از سرجام پاشدمو از دفتر زدم بیرون
تقریباً غروب بود رفتم و یه قهوه سفارش دادم


که ته و چندتا دیگه از کارکنا از شرکت رفتن بیرون
شرکت خالی شده بود و جز منو جئون و نگهبان کسی نبود


کلافه قهوه مو خوردم و سمت دفترم رفتم


پشت میز نشستم سرم درد می کرد چشام رو بستم و سعی کردم بخوابم شاید بهتر شدم

خب می‌خوام استراحت کنم شاید سناریو یا چند پارتی گذاشتم
باییی تریاکیام
دیدگاه ها (۰)

ازدواج اجباری part : 13 ویو کوک داشتم از ملودی و اون سینه ها...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_18 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄منم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part76صبح با صدای بابا بیدار شدمداشت با تلفن ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

پارت ۵لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی ر...

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۱

اجبار به بد بختی پارت ۱۵

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_74غر زنان دنبالم راه افتاد ....

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط