P.⁴

نامجون:وای اینا قراره تا صبح برا ما نقش ارمیا رو بازی کنن؟
جیهوپ:فقط جیمین رو نگاه کنید چجوری خور و پف می‌کنه...(تک خنده)
جین خندید و نامجون با لبخند گفت: جیمی خیلی خسته شده..این اجرا واقعا سخته مخصوصا نوت های جیمین.
تهکوک:(همچنان در حال ادا درآوردن)
-
<فردا صبح>
(جیمین)

با صدای پسرا چشماشو باز کرد..«وای اگه گذاشتن بخوابیم..»
با غرغر و صدای گرفته ای گفت: وایی خب برید بخوابید سر صبحی بالا سر من شفا پیدا میکنید آخه..جلسه گرفتید یجور حرف میزنید انگار ده کیلومتر از هم دورید..
جین از کیوت بودن جیمین خندید..
شوگا:جیمین آروم باش.فک کنم تو دیگه انقد خوابیدی داری هزیون میگی..
_:اوفف برید اونور
شوگا:اولا ما بالای سر تو نیستیم..دوم اینکه الان ساعت نزدیک یک ظهره و سوم اینکه تو داخل اتاق خودت نخوابیدی پس...جیمین!!
جیمین:(خواب)
شوگا:من با دیوار حرف میزدم..؟
جونگکوک با خنده گفت:هیونگ ما گوش میکنیم..
شوگا با قیافه ای مثلاً اخمو گفت:هوف برو یه نارنگی برام بیار تا اعصابم بیشتر از این خط خطی نشده..
جونگکوک با حرص جواب داد:بسه من الان بیست سالمه دیگه یه آدم بالغم باید دستور دادن بهم رو تموم کنید..
تهیونگ:باشه حالا برو یه نارنگی برای هیونگ بیار.
وقتی جونگکوک بلند شد و سمت آشپزخونه رفت هیچکدوم نتونستن خندشون رو کنترل کنن و با صدای بلندی خندیدن...حتی جیمین هم که خودشو زده بود به خواب نتونست تحمل کنه و خندید..
-
(ا.ت)

بعد از یک هفته تازه فهمید اون شغل خفنی که میا می‌گفت چیه..مهماندار هتل هم شد کار خفن؟ صبح تا شب فقط باید بشینه تا بلکه یکی زنگ بزنه یه اتاق رزرو کنه یا شاید یکی دیگه اتاق بخواد و بدون هیچ جور مشخصات و پول تشریف بیاره و فکر کنه که همه چی مفته..آخرین بار که با همچین آدمی دعواش شد صبح امروز بود که بعدش هم آقای رییس بوگندوش که کل هتل برای خودشه اومد و عین خر سرش عرعر کرد چون اون یارو یه آدم خیلی مهم و سرشناسی برای اتاق های وی آی پی بوده که از شانسش ا.ت نشناخت کی هست و اونم ول کرد و با هزار جور فحش رفت بیرون..و خب به خاطر تنبیه هم باید امشب رو دو ساعت اضافه کار به جای نگهبانی وایسته و اون عوضیا برن خوش و بیش کنن برا خودشون.و حالا که دوساعتی میشه هتل بسته شده و ساعت هم دوازده شبه ا.ت با هزار جور بدبختی در تلاشم تا خوابش نبره..حتی میادهم نبود تا باهاش حرف بزنه..فقط کلافه امیدوار بود اون دو ساعت زود تموم بشه و بتونه نو تخت نرمش بخوابه.
-
(جیمین)

همگی دور هم جمع شده بودن و به توصیه های مربی برای رقص و خوندن گوش می‌دادن..همین طور که غذاش رو می‌خورد به مربیش نگاه میکرد چون مخاطب اصلیش خودش بود..
مربی: حتما حتما جدی بگیرید چیزایی که میگم رو. جیمین تو اصلی ترین و سخت ترین پارت هارو توی این کنسرت داری..فردا شب توجه همه بیشتر از بقیه روی توعه.پس خوب گوش کن به حرف هام..تمرکز و اعتماد به خودت خیلی مهمه تا بتونی به بهترین نحو انجامش بدی..فردا شب خستگی رو می‌زاری کنار و با تمام دل و جونت اجرا می‌کنی..نه فقط تو..با همتون هستم.
وقتی همه سرشون رو به نشونه تایید و اعتماد تکون دادن رفت سراغ توصیه های دیگه اما جیمین با پیامی که روی گوشیش اومد دیگه صدای مربی و سوالای پسرا رو نشنید.فقط و فقط ذهنش توی پیامی بود که از طرف شماره ناشناسی فرستاده شده بود‌‌..میدونست اینم مثل همون قبلی ها الکی هست ولی ترس عجیبی رو توی وجودش حس کرد..نمیدونست چقد به گوشیش زل زده بود که توجه پسرا رو به خودش جلب کرد..
نامجون:خوبی جیمین؟
_:چی؟
نگاهشون کرد و وقتی دید نگاه همه روی خودشه گوشی رو خاموش کرد و گذاشت زیر پاش
_:اره..اره خوبم.
نامجون:مشکلی هست؟
با لبخندی که میدونست خیلی قیافش رو پهن جوابش رو داد

منتظر حمایت گرمتون هستم..🌊.»
دیدگاه ها (۴)

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

سناریو جدید

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

سناریو(بی تی اس)«وقتی عضو هشتمی و میرین فن ساین یه آرمی بهت ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

سناریو سانزو پارت 5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط