ساعت یک و دو نصف شب بود. صدای شُرشُر آب می آمد.

ساعت یک و دو نصف شب بود. صدای شُرشُر آب می آمد.

یکی ظروف رزمنده ها رو جمع کرده بود و خیلی آروم ،

به طوری که کسی بیدار نشود ، پای تانکر آب می شست.



جلوتر رفتم.



دیدم حاج ابراهیم همته ، فرمانده ی لشکر ...



انسان بزرگ هر چه بالاتر می رود ، خاکی تر می شود.



این خصوصیت مردان خداست. خدایی شویم
دیدگاه ها (۲)

🔸 " در محضــر شهــــید " ...ساعت یڪ و دو نصف شب بودصدای شُر...

ساعت یڪ و دو نصف شب بودصدای شُرشُر آب می آمد یڪے ظروف رزمنده...

‍ ‌‍ 🔸 " در محضــر شهــــید " ...ساعت یڪ و دو نصف شب بودصدا...

ساعت دو نصف شب بود،صدای شرشر آب می آمد.توی اون تاریکی دیدم ی...

#دو_رکعت_بندگی🌷 ساعت یک و دو نصفه شب بود. صدای شرشر آب میوم...

❤شـهـید مُـحـمـد ابـراهـیـم هـمّـت❤سـالروز شـهــادت شَـهـیـد...

باشهدا

🔸صدای شُرشُر آب ساعت ۱و ۲ نیمه‌شب می‌اومد و چند نفری که بیدا...

باورم نمی‌شد حاج احمد باشد!️تازه رسیده بودم به قرارگاه. همان...

دیدن عکس فوق برای تمامی مسئولین واجب است!#فرمانده‌ی_متواضع 🌷...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط