#دو_رکعت_بندگی

#دو_رکعت_بندگی

🌷 ساعت یک و دو نصفه شب بود. صدای شرشر آب میومد. 😐

توی تاریکی نفهمیدم کیه ، یکی پای تانکر نشسته بود و یواش، طوری که کسی بیدار نشه، ظرف‌ها رو می ‌شست

🌷 جلوتر رفتم ... حاجی بود.

#شهید_حاج_ابراهیم_همت
دیدگاه ها (۱)

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

#دوست_پسر_شیطون_من part: 8ویو صبح هیونجین: بیدار شدم که دیدم...

مافیای من

پارت ۴

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

چند پارتی(درخواستی)

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط