{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

BTS&YOU P1

BTS&YOU P1
راستی قبل از این که رمان شروع کنم من تا چند پارت میزارم بقیش ادامه نمیدم و بعدا میزارم چون دفترچه هام برای نوشتن ته کشیده امروز ۲ پارت میزارم شرط هم نداره
در باره ا/ت:شما ۲۰ سالتون هست و همون طور که در تصویر می بینید موهای حنایی و ابرو حنایی و مژه سیاه و چشم آبی دارید دختری مستقل و با احساسات قوی هستید از پسرا خیلی خوشتون نمیاد مامانتون ۳۵ سالشه و باباتون۴۰ سالشه

من در دانشگاه قبول شدم و قرار بود بلیط مجانی به کره جنوبی و ترکیه رو بدن منم از خدام بود برم کره جنوبی چون اونجا شهری یعنی کشوری پر از هنرمند هست منم با پدر و مادرم این ماجرا رو درمیون گذاشتم اما اونا قبول نکردن و گفتن باید بری ترکیه چون نزدیک تره و بهتره و از اینجور حرفا بعد چند روز تونستم پدرم رو راضی کردم و پدرم تمام سعیشو کرد و بعد ۲ روز مامان رو راضی کرد یه روز تا گرفتن بلیط پرواز مونده بود منم بال در آوردم که مامانم راضی شد توی یه روز مونده بود به موقع راضی شد سریع لوازمم رو عوض کردم و منتظر فردا بودم از خوشحالی خوابم نمی برد و بالا خره فردا رسید رفتم به دانشگاه و بلیط شهر سئول انتخاب کردم بابا و مامانم منو تا فرود گاه رسوندن و بعد کلی بوس و بغل خداحافظی کردیم و سوار هواپیما شدم دیدم گفتن بغل دستیت تهیونگ و منم نمی دونستم تهیونگ کیه ولی اعتراضی نکردم و نشستم دیدم یهو هفت پسر وارد شدن و.......
دوستون دارم منتظر پارت بعد باشید😘😊
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱ ویو روبی:دور میز نشسته بودیم روی پای جونگ هو که پدرم ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هفتمویو اتبا ناباوری به تهیونگ ...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۷_____________________✨🌝✨__...

عشق مافیا:)))پارت ۲نونا: ات چطوری؟ ات:کثافت چرا امروز نیومدی...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

Love&HateP.8"بازم ویو رامیلا" مامانم داشت در مورد مراسم حرف ...

نام سناریو: از اجبار تا علاقهپارت: یکمادرم: میلن(من) چهره ی ...

ازدواج اجباری part : 10 همه تو حال نشسته بودیم که صدای زنگ د...

💗🤍

★دستبند ما؟!...p²پدرم بعد مکثی لبخند زد و گفت:"پس جواب بده ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط