{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی داداش ناتنیت بود...

وقتی داداش ناتنیت بود...
پارت هفتم

ویو ات

با ناباوری به تهیونگ نگاه کردم. قلبم داشت از توی سینهام بیرون میزد.

+چ... چی گفتی؟
-پدرت مامانمون رو کشته. شاهد دارم، مدارک دارم.

+دروغ میگی! پدر من آدمکش نیست! اون مامانم رو دوست داشت!

-ات... میدونم باورش سخته. ولی حقیقته. اون شب دعواشون بوده، پدرت به خاطر یه معامله خراب، مامانمون رو کشته و فرار کرده.

لرزش به تنم افتاد. پدرم؟ همون مردی که هر شب برام قصه میگفت؟ همون مردی که میگفت تا آخر عمر از مامانم محافظت میکنه؟

+نه... اینو باور نمیکنم... پدر من...

-ات، منم نمیخواستم باور کنم. ولی باید بپذیری. الان پدرت فراریه و پلیس دنبالشه.

اشکام جاری شد. این همه مداخله، این همه دروغ. مامانم که مرده بود، پدرم که قاتلش بود، و داداشی که نمیشناختمش ولی تنها کسی بود که مونده بود برام.

+پس... پس من چی کار کنم؟

تهیونگ اومد کنارم نشست و دستشو گذاشت رو شونم.

-کاری که همیشه باید میکردی. پیش من بمون. من ازت محافظت میکنم. پدرت رو پیدا میکنیم و به سزاش میرسونیم.

با چشای خیس نگاهش کردم. دیگه نمیتونستم ازش فرار کنم. اون تنها کسی بود که مونده بود.

+باشه... داداش...

برای اولین بار، اسمش رو با عنوان داداش گفتم. تهیونگ لبخند غمگینی زد و بغلم کرد.

-قول میدم تنها نذارمت. تا آخر عمر، پیشتم.

ادامه دارد...

---
خب بچها کلا 14 پارته هفت پارت رو نوشتم شرط های پاین رو برسونید تا هفت پارت بعد رو بزارم

لایک:15
بازنشر:10
کامنت : نظراتون لطفاااا
با تشکر 😊😘
دیدگاه ها (۳)

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت چهاردهمیونا با ناباوری به کانگ ن...

𝒫𝒶𝓇𝓉 17عقد با رئیس مافیا ات بین تهیونگ و هانا ایستاده بود.«ی...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

عشق زار آلود(Mysterious Love)part:۲ات گوشی رو برداشت و پیام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط