رمان جیهوپ قسمت هفتم
{من عاشق دشمنم شدم}
پارت هفتم
ویو کایلا
که ناگهان کسی وارد اتاق شد
فکر میکنید کی باشه همون عوضی جانگ هوسوک
+هی جانگ هوسوک عوضی بازم کن
-من تورو دزدیم توی رمان ها اول همیشه اونی که ادمو میدزده حرفشو میزنه
+نه آقا شما خیلی خیال بافی
-خفشو
+اخییی خیلی دوست دارم حرصت دربیاد
-میخوام چیزی نشونت بدم
+به عنم
*سمت میز شکنجه رفت و یک شلاق و یک تفنگ ورداشت و اومد سمتم
-کدومشو انتخواب میکنی
+هاااااا..........
-انتخواب نکنی جور دیگه ای حساب میشه
+باشه غلت کردم بذار برم
-نچ نچ تازه اولشه تو آبروی منو بردی
ولی شاید بتونم کمکت کنم جور دیگه ای حساب کنیم دردش هم کمتره
+چجوری؟
-شرمنده فقط باید بین سه تاشون انتخواب کنی شلاق تفنگ و راهکار سوم
+خب ..... حداقل بدونم بهتره شلاق
-اوکی
با خونسردی تفنگ رو کنار انداخت و شلاقی که کنارش بود رو بلند کرد و همون لحظه که به صندلی بسته شده بودم جیغ زدم که دستش سر حاش متوقف شد و گفت
-خودت انتخواب کردی بعدش هم میترسی
+نخیرم کی گفته میترسم
-اوکی
+نهنههههه وایسا
-چی میگی
+راهکار سوم
-اوکی
یک دستمال آورد بهش گفتم میخوای خفن کنی هیچ جوابی نداد ترسیدم شروع کردم جیغ زدن که یهو همه جا تار شده با یک لباس خواب سفید که لختی بود روی یک تخت خواب سفید دراز کشیده بودم سرم گیج میرفت که جانگ هوسوک اومد
+هی جانگ هوسوک میخوای چیکار کنی
-بهم بگو ااااا اسمم چی بود آها جیهوپ
+مستی
-من نه چقدر خوشگلی تو
+خدا بخیر کنه من باید برم
-کجا بیا بشین بینم
در قفل شده بود
+درود باز کن
-انتخواب خودت بود بچه
که ناگهاننن
بچه ها قسمت بعدی مانهوا هست اگه بخواین بنویسمش باید دوتا فالور اضافه شه👈👉توی کامنت ها هم بنویسید
#بعدی.بنویس.مانهوا
پارت هفتم
ویو کایلا
که ناگهان کسی وارد اتاق شد
فکر میکنید کی باشه همون عوضی جانگ هوسوک
+هی جانگ هوسوک عوضی بازم کن
-من تورو دزدیم توی رمان ها اول همیشه اونی که ادمو میدزده حرفشو میزنه
+نه آقا شما خیلی خیال بافی
-خفشو
+اخییی خیلی دوست دارم حرصت دربیاد
-میخوام چیزی نشونت بدم
+به عنم
*سمت میز شکنجه رفت و یک شلاق و یک تفنگ ورداشت و اومد سمتم
-کدومشو انتخواب میکنی
+هاااااا..........
-انتخواب نکنی جور دیگه ای حساب میشه
+باشه غلت کردم بذار برم
-نچ نچ تازه اولشه تو آبروی منو بردی
ولی شاید بتونم کمکت کنم جور دیگه ای حساب کنیم دردش هم کمتره
+چجوری؟
-شرمنده فقط باید بین سه تاشون انتخواب کنی شلاق تفنگ و راهکار سوم
+خب ..... حداقل بدونم بهتره شلاق
-اوکی
با خونسردی تفنگ رو کنار انداخت و شلاقی که کنارش بود رو بلند کرد و همون لحظه که به صندلی بسته شده بودم جیغ زدم که دستش سر حاش متوقف شد و گفت
-خودت انتخواب کردی بعدش هم میترسی
+نخیرم کی گفته میترسم
-اوکی
+نهنههههه وایسا
-چی میگی
+راهکار سوم
-اوکی
یک دستمال آورد بهش گفتم میخوای خفن کنی هیچ جوابی نداد ترسیدم شروع کردم جیغ زدن که یهو همه جا تار شده با یک لباس خواب سفید که لختی بود روی یک تخت خواب سفید دراز کشیده بودم سرم گیج میرفت که جانگ هوسوک اومد
+هی جانگ هوسوک میخوای چیکار کنی
-بهم بگو ااااا اسمم چی بود آها جیهوپ
+مستی
-من نه چقدر خوشگلی تو
+خدا بخیر کنه من باید برم
-کجا بیا بشین بینم
در قفل شده بود
+درود باز کن
-انتخواب خودت بود بچه
که ناگهاننن
بچه ها قسمت بعدی مانهوا هست اگه بخواین بنویسمش باید دوتا فالور اضافه شه👈👉توی کامنت ها هم بنویسید
#بعدی.بنویس.مانهوا
- ۵.۵k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط