#Criminal love#
#Criminal love:11part#
Roz:
پس گفتم
+!عاشقت شدم ، تو نگاه اول
بعدش زیرلب ادامه دادم
+ اابته هر چند اعتقادی بهش ندارم
نگاهم رو بالا اوردم و مستقیم به چشماش نگاه کردم
اون جدیتی که نگاهش داشت باعث شد ناخوداگاه شونه هام رو صاف تر نگه دارم
با صدای بمش لب زد
_ مگه بهت نگفتم راستش رو بگو
این جملش بیشتر خبری بود تا سوالی ، اگه بگم نترسیدم دروغ بود........و خطری که تو جملش خوابیده بود باعث شد راستش رو بگم
+باشه ، موقعیتم رو که میدونی
_ مگه چیه موقعیتت؟
اینجوری حرفم توسطش قطع شد
+ از اتفاقی که برام افتاده خبر نداری؟
ابروهاش رفت تو هم و سرش رو به نشونه چی تکون داد
+ خب من وقتی تو بیمارستان بودم یه مریضی رو از دست دادم ظاهرا خانومش افسردگی داشته و بعد مرگ همسرش شدت پیدا می کنه
_ و این چه ربطی به تو داره؟
همه چیز به من مربوطه مرتیکه
+گوش بده ؛ یه روزی که تو راه برگشت به خونه بودم به من حمله کرد و من رو مقصر مرگ همسرش میدونست
یکم وایسادم ، گفتن ادامه اش باعث میشد یه چیزی تو قفسه سینه ام درد بگیره
+ تو اون اتفاق دست من اسیب دید و
_ دیگه نمیتونی به جراح بودن ادامه بدی ، اشتباه میکنم؟
با سر حرفش رو تایید کردم
پاشد رو به روم وایساد
_ از من ، میخوای چیکار کنم؟
+ !انتقام
همین یه کلمه کفایت می کرد ، نیازی به حرف دیگه ای نبود
_ و چی به من میرسه؟
+ هر چیزی که بخوای
_ بابتش«کمی مکث کرد» مطمعنی؟
+ من دارم به ازدواج با یه مافیای ادمکش تن میدم . خوتسته ی تو قراره از این بیشتر باشه؟
_ نه ولی قرار نیست کمتر از این هم باشه
پایان پارت
بابت این چند روز نبودم بشدت معذرت میخوام🙏🏻🙏🏻🙏🏻
Roz:
پس گفتم
+!عاشقت شدم ، تو نگاه اول
بعدش زیرلب ادامه دادم
+ اابته هر چند اعتقادی بهش ندارم
نگاهم رو بالا اوردم و مستقیم به چشماش نگاه کردم
اون جدیتی که نگاهش داشت باعث شد ناخوداگاه شونه هام رو صاف تر نگه دارم
با صدای بمش لب زد
_ مگه بهت نگفتم راستش رو بگو
این جملش بیشتر خبری بود تا سوالی ، اگه بگم نترسیدم دروغ بود........و خطری که تو جملش خوابیده بود باعث شد راستش رو بگم
+باشه ، موقعیتم رو که میدونی
_ مگه چیه موقعیتت؟
اینجوری حرفم توسطش قطع شد
+ از اتفاقی که برام افتاده خبر نداری؟
ابروهاش رفت تو هم و سرش رو به نشونه چی تکون داد
+ خب من وقتی تو بیمارستان بودم یه مریضی رو از دست دادم ظاهرا خانومش افسردگی داشته و بعد مرگ همسرش شدت پیدا می کنه
_ و این چه ربطی به تو داره؟
همه چیز به من مربوطه مرتیکه
+گوش بده ؛ یه روزی که تو راه برگشت به خونه بودم به من حمله کرد و من رو مقصر مرگ همسرش میدونست
یکم وایسادم ، گفتن ادامه اش باعث میشد یه چیزی تو قفسه سینه ام درد بگیره
+ تو اون اتفاق دست من اسیب دید و
_ دیگه نمیتونی به جراح بودن ادامه بدی ، اشتباه میکنم؟
با سر حرفش رو تایید کردم
پاشد رو به روم وایساد
_ از من ، میخوای چیکار کنم؟
+ !انتقام
همین یه کلمه کفایت می کرد ، نیازی به حرف دیگه ای نبود
_ و چی به من میرسه؟
+ هر چیزی که بخوای
_ بابتش«کمی مکث کرد» مطمعنی؟
+ من دارم به ازدواج با یه مافیای ادمکش تن میدم . خوتسته ی تو قراره از این بیشتر باشه؟
_ نه ولی قرار نیست کمتر از این هم باشه
پایان پارت
بابت این چند روز نبودم بشدت معذرت میخوام🙏🏻🙏🏻🙏🏻
- ۳.۹k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط