A Shadow Named You
A Shadow Named You
سایهای به نام تو
P.21
(روایت از زبان ا.ت)
هنوز از ساختمون خارج نشده بودم که صدای قدمهای جونگکوک رو پشت سرم شنیدم.
- ا.ت، وایسا!
به راهم ادامه دادم.
- با توام!
+ منم نمیخوام با تو حرف بزنم!
بالاخره به من رسید و جلوم ایستاد.
- تو واقعاً نمیفهمی کی باید دست از لجبازی برداری؟
+ و تو نمیفهمی که من دیگه نمیخوام ازت اطاعت کنم؟
چند لحظه با عصبانیت نگاهم کرد. بعد نگاهی به خیابون انداخت و دوباره رو به من برگشت.
- خیلی خب. میخوای بری؟ برو!
با تعجب نگاهش کردم. انتظار نداشتم اینقدر راحت اجازه بده.
+ جدی میگی؟
- مگه کری؟!
بدون اینکه منتظر جوابم بمونه، برگشت و به سمت ماشینش رفت.
من هم به راهم ادامه دادم، اما هنوز چند قدم دور نشده بودم که صدای بوق ماشینی توجهم رو جلب کرد.
یه تاکسی کنار خیابون ایستاده بود.
در عقب باز شد و راننده سرش رو بیرون آورد.
\ خانم، شما همون عروسی نیستین که مراسمش به هم خورد؟
قلبم فرو ریخت.
ادامه دارد............
برای پارت بعدی
۳۰ لایک
۲۰ کامنت
۹ بازنشر
سایهای به نام تو
P.21
(روایت از زبان ا.ت)
هنوز از ساختمون خارج نشده بودم که صدای قدمهای جونگکوک رو پشت سرم شنیدم.
- ا.ت، وایسا!
به راهم ادامه دادم.
- با توام!
+ منم نمیخوام با تو حرف بزنم!
بالاخره به من رسید و جلوم ایستاد.
- تو واقعاً نمیفهمی کی باید دست از لجبازی برداری؟
+ و تو نمیفهمی که من دیگه نمیخوام ازت اطاعت کنم؟
چند لحظه با عصبانیت نگاهم کرد. بعد نگاهی به خیابون انداخت و دوباره رو به من برگشت.
- خیلی خب. میخوای بری؟ برو!
با تعجب نگاهش کردم. انتظار نداشتم اینقدر راحت اجازه بده.
+ جدی میگی؟
- مگه کری؟!
بدون اینکه منتظر جوابم بمونه، برگشت و به سمت ماشینش رفت.
من هم به راهم ادامه دادم، اما هنوز چند قدم دور نشده بودم که صدای بوق ماشینی توجهم رو جلب کرد.
یه تاکسی کنار خیابون ایستاده بود.
در عقب باز شد و راننده سرش رو بیرون آورد.
\ خانم، شما همون عروسی نیستین که مراسمش به هم خورد؟
قلبم فرو ریخت.
ادامه دارد............
برای پارت بعدی
۳۰ لایک
۲۰ کامنت
۹ بازنشر
- ۷۲۴
- ۰۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط