هیچکس اشکی برای مانریخت
هیچکس اشکی برای مانریخت
هرکه با ما بود از ما میگریخت.
چندروزی است حالم دیدنیست
حال من از این وآن پرسیدنیست
گاه برروی زمین زل میزنم
گاه برحافظ تفأل میزنم
حافظ دیوانه فالم راگرفت
یک غزل آمد که حالم راگرفت
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بودآنچه می پنداشتیم
هرکه با ما بود از ما میگریخت.
چندروزی است حالم دیدنیست
حال من از این وآن پرسیدنیست
گاه برروی زمین زل میزنم
گاه برحافظ تفأل میزنم
حافظ دیوانه فالم راگرفت
یک غزل آمد که حالم راگرفت
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بودآنچه می پنداشتیم
- ۳.۳k
- ۱۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط