هیچکس اشکی برای ما نریخت
هیچکس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزیست حال من دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل میزم
گاه بر حافظ تفال میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
" ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم"
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزیست حال من دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل میزم
گاه بر حافظ تفال میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
" ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم"
- ۲.۷k
- ۰۵ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط