{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچکس اشکی برای ما نریخت

هیچکس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما می گریخت

چند روزیست حال من دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل میزم

گاه بر حافظ تفال میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

" ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت

ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم"
دیدگاه ها (۱)

دختر_زیبا

هيچكس اشكى براى ما نريخت                    هر كه با ما بود ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچکس اشکی برای ما نریخت هرکه بامابود ازما می گریخت چندروزی ...

هیچکس اشکی برای ما نریخت هرکه بامابود ازما می گریخت چندروزی ...

هیچکس از حال ما پرسید ، نه !!هیچکس اندوه ما را دید ، نه !!هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط