هیچکس از حال ما پرسید ، نه !!

هیچکس از حال ما پرسید ، نه !!


هیچکس اندوه ما را دید ، نه !!


هیچکس اشکی برای ما نریخت


هر که با ما بود از ما می گریخت


چند روزی هست حالم دیدنیست


حال من از این و آن پرسیدنیست


گاه بر روی زمین زل میزنم


گاه بر حافظ تفأل میزنم


حافظ فرزانه فالم را گرفت


یک غزل آمد که حالم را گرفتم:


«ما ز یاران چشم یاری داشتیم


خود غلط بود آنچه می پنداشتیم»
دیدگاه ها (۲)

هیچکس اشکی برای ما نریخت هرکه بامابود ازما می گریخت چندروزی ...

هیچکس اشکی برای ما نریخت هرکه بامابود ازما می گریخت چندروزی ...

هیچکس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بو...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هيچكس اشكى براى ما نريخت                    هر كه با ما بود ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچ کس اشکے براے ما نریختهر کہ با ما بود از ما مے گریخت چند ...

هیچکس اشکی برای مانریختهرکه با ما بود از ما میگریخت.چندروزی...

چند روزی هست حالم دیدنیست / حال من از این و آن پرسیدنیستگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط