خـداوندا :

خـداوندا :

دنیاے آشفتہ ے درونم را کہ
تنہـا از نگاه تو پیداست

با لالایے مہربان خود آرام کن

بگذار نزدیڪ بودنت از رگ گردن را
بہ وضوح احساس کنم.
دیدگاه ها (۶)

وقتى كه مى گيرد دلم ،ياد تو را تن مى كنم تنها به ياد بودنت ،...

می‌گوید:هزار عیب و دوصد نقص در وجودِ من است؛تو اما با نگاهِ ...

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

🍁فقط یک روز مانده تا بی مهری! 🍂اما مهر را بر سر آبان بگذار 🍁...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

«گاهی فقط به دست‌هایت نگاه می‌کنم و با خودم فکر می‌کنم چقدر ...

امشب، پیش از آن‌که چشمانت را به خواب بسپاری، لحظه‌ای مکث کن ...

‌چشم می دوزم به دوردستهافاصله نگاهم را کوتاهتر می کنممی اندی...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط