{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسودم،

حسودم،
به انگشت‌هایت
وقتی موهایت را مرتب می‌کنند
حسودم،
به چشم‌هایت
وقتی تو را در آینه می‌بینند
و حسودم،
که زنی که رد شدن از لنزهای رنگی‌اش
رنگ پیراهنت را عوض می‌کند
چه کار کنم؟
من زنِ روشنفکری نیستم
انسانی غارنشینم،
که قلبم هنوز در سرم می‌تپد؛
- که بادی که پنجره‌های خانه‌ام را به هم می‌کوبد،
روزی اگر موهای دیگری را پریشان کرده باشد چه؟
و بارانی که باریده و نباریده تورا یادم می‌آورد،
روزی اگر دیگری را یادت بیاورد چه؟ -
حسودم
و هی می‌ترسم از تو
از خودم ...
دیدگاه ها (۱۳)

مَن به " دلِ " خودَمَم " رَحم " نکَردم !!" تَنگـــ " شُد " ج...

روزي حضرت داوود از يك آبادي ميگذشت. پيرزني را ديد بر سر قبري...

خانماپرچمابالا....

میبخشی پارت ۴

حســـودم . . . .بــه انگشــت هایت ،وقتــی موهایــت را مرتب م...

.حسودم،به انگشت‌هایت وقتی موهایت را مرتب می‌کنندحسودم،به چشم...

حسودم،به انگشت هایتوقتی موهایت را مرتب می کنندحسودم،به چشم ه...

حسودم،به انگشت‌هایتوقتی موهایت را مرتب می‌کنندحسودم،به چشم‌ه...

حسودم،به انگشت هایتوقتی موهایت را مرتب می کنندحسودم،به چشم ه...

حسودم،به انگشت هایتوقتی موهایت را مرتب می کنندحسودم،به چشم ه...

حسودم،به انگشت هایتوقتی موهایت را مرتب می کنندحسودم،به چشم ه...

با هم - حسودم،به انگشت‌هایتوقتی موهایت را مرتب می‌کنندحسودم،...

حسودم،به انگشت‌هایتوقتی موهایت را مرتب می‌کنندحسودم،به چشم‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط