{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
حسودم،
به انگشت‌هایت وقتی موهایت را مرتب می‌کنند

حسودم،
به چشم‌هایت وقتی تو را در آینه می‌بینند

و حسودم،
به زنی که رد شدن از لنزهای رنگی‌اش
رنگ پیراهنت را عوض می‌کند

چه کار کنم؟
من زنِ روشنفکری نیستم
انسانی غارنشینم،
که قلبم هنوز در سرم می‌تپد؛
که بادی که پنجره‌های خانه‌ام را به هم می‌کوبد،
روزی اگر موهای دیگری را پریشان کرده باشد چه؟
و بارانی که باریده و نباریده تورا یادم می‌آورد،
روزی اگر دیگری را یادت بیاورد چه؟ حسودم
و هی می‌ترسم از تو
از خودم
از او
می‌ترسم و هی شماره‌ات را می‌گیرم
و صدای زنی ناشناس
که شاید عطر تو از گل‌های پیراهنش می‌چکد
که شاید بوی تو از انگشتانش می‌چکد
که شاید حروف نام تو از لبانش می‌چکد
هر لحظه از دسترسم دورترت می‌کند

تو دور می‌شوی
ومن
فرو می‌روم در غار تنهایی‌ام...
دیدگاه ها (۱)

جهنمی بدتر از آن نیست که مدام به یاد آوری بوسه‌ای را که اتفا...

دوستت دارممثلِ نسبتِ نیبه دواتِ گلِ سرخ،مثل کتابِ فارسیِ سوم...

بوسه ای که قلبت را لمس نکند،فقط دهانت را کثیف کرده است..

💙 اصلا دست من نیستدوستت دارمشوخی که نیستپشت هر دوستت دارمیک ...

#عاشقانههمه چیز را از دسـت داده ام؛ جز ایمانم به خـوب بودن ت...

آقای ایــران راهــش را پیـدا کردراھڪار ِ شھادت از زبان رھبر ...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط