{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادم

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادم
به فریادم برس گاهی، برس بر داد بیدادم

تو از حالم چه می دانی! که من اینجا پر از دردم
نه ویرانم! نه آبادم! نه غمگینم! نه دلشادم!

نه می گیری مرا در بر، نه می رانی ز دنیایت
نه زنجیرم کنی بر خود، نه می گویی که آزادم!

ز بس بار غمت هر شب،کشم بر دوش و میگردم
از این خانه، به آن خانه، دگر از شانه اوفتادم!

گر از دردم نمی کاهی، رهایم کن، رهایم کن
تو از حالم چه می دانی؟ چه میدانی ز فریادم!
دیدگاه ها (۳۴)

حکم دل کردم... ولیکن اول بازی بریددل بدستش داده بودم پس چراد...

آنچنان زیبا تومیخندی که جادو میشوممثل یک کودک دمادم پر هیاه...

قهر چشمانت دلم را تکّه تکّه می کندگر نباشی در وجودم ...

از همان بدو ورودت نفسم تنگ شدهشده ام یک اثر ناب که کمرنگ شده...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تــــو از حــــالــــم چــــه مــــی دانــــی ڪــه مــــن بـ...

رهایــم کن برو ای عشـــق از جانم چه میخواهی؟به سوهان غمت روح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط