{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادم

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادم
به فریادم برس گاهی، برس بر داد بیدادم
تو از حالم چه می دانی! که من اینجا پر از دردم
نه ویرانم! نه آبادم! نه غمگینم! نه دلشادم!
نه می گیری مرا در بر، نه می رانی ز دنیایت
نه زنجیرم کنی بر خود، نه می گویی که آزادم!
ز بس بار غمت هر شب،کشم بر دوش و میگردم
از این خانه، به آن خانه، دگر از شانه اوفتادم!
گر از دردم نمی کاهی، رهایم کن، رهایم کن
تو از حالم چه می دانی؟ چه میدانی ز فریادم!
دیدگاه ها (۱)

کاش درد؛آنقدر کوچک می شدکه پشت میز یک کافه می نشستچای می خور...

شده توی یه جمع شلوغ ، وقتی ایستگاه دروازه دولت پیاده میشین ،...

ﻫﯿـــــــــــﭽکــــــــــﺲ ﺑﺮﺍﯾـــﺖ ﻧﻤﯽﻣــــــﺎﻧﺪ، ﺑﺎﻭﺭ ﮐـــ...

عید که آمد فکری برای آسمان تو خواهم کردیادم باشدروزهای آخر ا...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادمبه فریادم برس گاهی،...

تــــو از حــــالــــم چــــه مــــی دانــــی ڪــه مــــن بـ...

رهایــم کن برو ای عشـــق از جانم چه میخواهی؟به سوهان غمت روح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط