{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادم

تو از حالم چه می دانی! که من بغضی گلوزادم
به فریادم برس گاهی، برس بر داد بیدادم

تو از حالم چه می دانی! که من اینجا پر از دردم
نه ویرانم! نه آبادم! نه غمگینم! نه دلشادم!

نه می گیری مرا در بر، نه می رانی ز دنیایت
نه زنجیرم کنی بر خود، نه می گویی که آزادم!

ز بس بار غمت هر شب،کشم بر دوش و میگردم
از این خانه، به آن خانه، دگر از شانه اوفتادم!

گر از دردم نمی کاهی، رهایم کن، رهایم کن
تو از حالم چه می دانی؟ چه میدانی ز فریادم!
دیدگاه ها (۱)

اﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﻏﺮق ﺷﻮد، ﻗﻄﻌﺎً میمیرد...ﭼﻪ در درﯾﺎ، ﭼﻪ در روﯾﺎچه در...

هزارسال هم بگذرد !باز هم اگر کسی بوی عطر تو را بدهد ،اگر‌ کس...

ﺻﺪ ﻣﺴﺎﻓـــــــﺮ ﺁﻣﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻋﺎﺷــــــﻖﻧﺒـــﻮﺩ ...ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﺣﺘ...

کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتمبیش از اینها از دعای خود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط