{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت
زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود
هنگام برداشت محصول بود
شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد
و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد
و به پیرمرد کمی ضرر زد.
پیرمرد کینه روباه را به دل گرفت
بعد از چند روز روباه را به دام انداخت
و تصمیم گرفت از حیوان انتقام بگیرد
مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده
به دم روباه بست و آتش زد
روباه شعله وردر مزرعه به اینطرف وآن طرف می دوید وکشاورز بخت برگشته هم به دنبالش
در این تعقیب و گریز گندمزار به خاکستر تبدیل شد.
وقتی کینه به دل گرفته ودر پی انتقام هستیم
باید بدانیم آتش این انتقام دامن خودمان را هم خواهد گرفت.

ببخشیم وبگذریم
دیدگاه ها (۵۲)

✍سرنوشتــــــــــــــــــــ مآلــــــــــــــــــــہ قرتیآسـ...

خـــدایـٰــــا...مــْن همونیَــــ.ـــم⇄ که شـــٰٰـبا با تنهْ...

اینم که داداشمه سربازه....به سلامتی 2 ماه دیگه سربازیش تمام ...

سه پند لقمان به پسرشـ در زندگی بهترین غذا را بخورـ در بهترین...

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبا...

#داستان پندآموزکشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی...

#داستانهای_آموزنده کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاص...

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبا...

کشاورزی مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد...

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت; زمین حاصلخیزی که گندم آن زب...

🌾کشاورزی يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن...

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت; زمین حاصلخیزی که گندم آن زب...

شبی روباهی وارد گندمزاری شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال ک...

#داستان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط