{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#داستان پندآموز

#داستان پندآموز

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.
هنگام برداشت محصول بود شبی از شبها روباهی وارد گنم مزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پیرمرد کمی ضررزد.
پیرمردکینه روباه را به دل گرفت بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصمیم گرفت از حیوان انتقام بگیرد.
مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده به دم روباه بست و آتش زد.
روباه شعله وردر مزرعه به اینطرف وآن طرف میدوید وکشاورز بخت برگشته هم به دنبالش در این تعقیب و گریز گندمزار به خاکستر تبدیل شد.

وقتی کینه به دل گرفته ودر پی انتقام هستیم باید بدانیم آتش این انتقام دامن خودمان را هم خواهد گرفت بهتر است ببخشیم وبگذریم ...
دیدگاه ها (۶)

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبا...

#داستانهای_آموزنده کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاص...

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشتزمین حاصلخیزی که گندم آن زبان...

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبا...

کشاورزی مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد...

شبی روباهی وارد گندمزاری شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال ک...

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت; زمین حاصلخیزی که گندم آن زب...

کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت; زمین حاصلخیزی که گندم آن زب...

🌾کشاورزی يک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمين حاصلخيزی که گندم آن...

آتش انتقام.....👇 هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط