قطار سمت خدا می رفت ...

قطار سمت خدا می رفت ...
همه سوار شدند ،
وقتی به بهشت رسید ،
همه پیاده شدند ...
یادشان رفت که مقصد خدا بود ، نه بهشت ...!
آدمی همین است ؛
مقصود را به بهتری می فروشد ،
یار را به زیباتری ...!
دیدگاه ها (۳)

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

🔻قله‌‌ای که با مقاومت فتح می‌شوداگر مقاومت کنید، آن‌گاه قله ...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

عشق سوری پارت 9ویو کوک باید برم دنبال اون دختره اوفففف رفت د...

فصل اول | مدرسه آویدقسمت دوم | حیاط آوید

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

### A Shadow Named You### سایه‌ای به نام تو### P.13(روایت از...

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

اوه،درسته!ناکاهارا چویا،اسمی که به زبون آوردنش قَد قَن بود ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط