𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر
𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑

چند روز دیگه هم گذشت صندلی آخر اتوبوس حالا رسماً شده بود جای مخصوص شما دوتا هر صبح وقتی سوار می‌شدی، یونگی بدون اینکه چیزی بگه، کیفش رو از روی صندلی کنارش برمی‌داشت ی..روز، وقتی کنارش نشستی، متوجه شدی یونگی بطور عجیبی ساکته

_ چیزی شده؟
یونگی: نه
_ پس چرا این‌قدر ساکتی؟

یونگی چند لحظه به پنجره نگاه کرد و بعد برگشت سمتت

یونگی: یه چیزی می‌خواستم ازت بپرسم
_ چی؟
یونگی: اگه یه روز دیگه این اتوبوس رو سوار نشم، دلت برام تنگ می‌شه؟

با تعجب نگاهش کردی

_ معلومه که می‌شه
یونگی: حتی اگه صندلی آخر خالی باشه؟
_ صندلی مهم نیست
یونگی: پس چی مهمه؟
_ کسی که همیشه کنارم می‌شینه.

یونگی لبخند زد بعد دستش رو آروم روی صندلی بینتون گذاشت

یونگی: پس یه چیز دیگه هم بگم؟
_اره
یونگی: منم هر روز فقط به خاطر صندلی آخر سوار این اتوبوس نمی‌شم به خاطر تو میام
_ پس اون روز که نیومدی...
یونگی: دلم برای تو هم تنگ شده بود
_ تو خیلی دیر فهمیدی
یونگی: چی رو؟
_ اینکه منم هر روز منتظرت بودم

یونگی چند لحظه ساکت موند و بعد لبخند زد

یونگی: پس از فردا دیگه لازم نیست منتظر بمونی
_ چرا؟
یونگی: چون می‌خوام هر روز کنارت بشینم

اتوبوس به ایستگاه رسید، اما هیچ‌کدومتون عجله‌ای برای پیاده شدن نداشتیداون صندلی آخر، که یک روز فقط جای موردعلاقه‌ات بود، حالا تبدیل شده بود به جایی که اولین احساس قشنگتون از هم شروع شده بودو از اون روز به بعد، هر وقت سوار اتوبوس می‌شدی...می‌دونستی یک نفر هست که همیشه صندلی کنارت رو برات نگه می‌داره
دیدگاه ها (۲)

بعد از یه‌سری تجربه‌‌ها دیگه اون آدم سابق نیستی. خیلی چیزها ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۲چند روز بعد، دوباره رفتم. این ب...

Why Did I Fall in Love with You?P¹⁶ | چند روز بعد | ویو خونه...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»Part_3صبح روز بعد، وقتی از خواب بید...

.....پارت پنجم.....

از وقتی اومدی تو زندگیم کنارت غرق حال خوبمباتو لحظه هام بهم ...

The Remains of Love پارت اولساعت حدود هشت صبح بود. ات روی مب...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔 🌷🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اگه بگم دلم برات تن...

𓆩 پارت ۴۹ 🖤🥀 𓆪چند ساعت بعد، پزشک از اتاق بیرون اومد.پزشک: حا...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۱۰: «جایی که همه‌چیز شروع شد»پایان داستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط