{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

### A Shadow Named You

### A Shadow Named You

### سایه‌ای به نام تو

### P.13

(روایت از زبان ا.ت)

{اسلاید ۲ فضای عروسی}

ماشین جلوی ساختمونی بزرگ و مجلل ایستاد.

جونگ‌کوک پیاده شد و در سمت من رو باز کرد.

- پیاده شو.

+ نمی‌خوام.

نگاهش سرد شد. کمی خم شد و آروم گفت:

- اگه جلوی مهمون‌ها آبروریزی کنی، پدرت باید تاوانش رو پس بده. فهمیدی؟

نگاهم رو ازش گرفتم و بدون جواب دادن از ماشین پیاده شدم.

سالن پر از مهمون بود. همه‌چیز با گل‌های سفید تزئین شده بود و صدای آروم موسیقی به گوش می‌رسید.

جونگ‌کوک کنارم ایستاده بود. وقتی به میز عقد رسیدیم، زیر لب گفت:

- فقط کافیه بله بگی. کار سختی نیست.

بهش نگاه نکردم.

مردی که روبه‌رومون ایستاده بود، شروع به خوندن متن عقد کرد. چند لحظه بعد، رو به جونگ‌کوک کرد.

\ آیا ایشون رو به همسری خودتون قبول می‌کنید؟

- بله.

بدون ذره‌ای تردید جواب داد.

بعد مرد به من نگاه کرد.

\ و شما، عروس خانم؟ آیا آقای جونگ‌کوک رو به همسری خودتون قبول می‌کنید؟

سکوت کردم.

جونگ‌کوک آروم دستم رو فشار داد.

- ا.ت، حواست باشه چی می‌گی.

نگاهش کردم. بعد رو به مرد کردم و با صدایی که کمی می‌لرزید، گفتم:

+ نه. من با ایشون ازدواج نمی‌کنم!

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط