گل سرنوشت
پارت⁵
*زبان نجی*
امکان نداره ناروتو ... فکر کردم اون بیماری افسانه اس و فقط تو قصه هاست نه در واقعیت.
*چند دقیقه پیش*
لی و نجی وارد دفتر دکتر شدن.ناروتو بیهوش بود و خواب و صدامون رو نمی شنید.
_شما نینجا های دهکده ی برگ هستید درسته؟
_/_بله درسته چطور؟
_و اون طرف رفیقتونه؟
_بله چطور؟
_اگه بخوام مستقیم فقط بیماری رو بکم گیج میشید پس می گم شما بیماری هاناهاکی¹ رو می شناسید؟
با تعجب گفتم
_هاناهاکی؟ اون بیماری افسانه ای نادر؟ همون که توی داستان های گذشته هست؟
دکتر جدی گفت
_زدی تو هدف آره همون البته توی واقعیت هم هست و واقعی هست ها و این بیماری توی ریه ها رشد می کنه یه گل هستش و اون باعث میشه ریه طرف بسته بشه و نفس کشیدن سخت بشه و خب ...
لی پرید وسط حرفش
_ها؟ چی میشه؟ طرف میمیره؟
_گفتم رشته کلامم رو پاره نکنید نگفنم؟ اه...سه تا راه. داره یک ممکنه طرف بدونه یا ندونه که این تو ریه اش هست و باهاش زندگی کنه کم کم جلوی نفش کشیدنشو میگیره و می کشتش ولی اگه ... وای نگفتم یادم رفت بکم این بیماری وقتی وجود میاد که طرف عاشق میشه ولی عشقش یه طرفه هست... حالا ادامه میدم ولی اگه اون فردی که این عاشقشه باخبر بشه و اونم عاشقش باشه و اینا به هم عشق بورزن این کل کم کم خشک میشه و از بین میره و طرف سالم میشه
دکتر اهی کشید و یه لیوان آب کنارش رو خورد و بعد ادامه داد
_ ولی یه راه حل دیگه هم هست
_اون چیه؟
_ما می تونیم اون گل رو از ریه طرف بر داریم با جراحی ولی اون فرد عشقشو فراموش میکنه و امکان داره دیگه نتونه عاشق بشه
لی گفت
_حالا اینا جه ربطی به ناروتو دارن؟
_همون طور که گفتید این رفیق شما هستش خب دیکه میگم اون این بیماری رو داره یا باید به پدر مادرش خبر بدید اگه خواستن جراحی که خود ما هم اونو پیشنهاد نمی کنیم یا جای اون یه. فردی که خیلی این دوستتون رو می شناسه رو خبر بدید و بگردین دنبال اون طرف که عاشقشه...
_یعنی ناروتو عاشق شدهه؟
_وضع فعلی اش زیاد خوب نیست..نه اصلا خوب نیست...باید زودتر اقدام میکردید و یچی دیگه فکر کنم بیماری روانی هم داشته باشه با جزئیاتی که گفتید ولی من تخصص در این مورد ندارم.
_وای خدایا
_نجی از نظرت چیکار کنیم؟
_من خودم یه ایده دارم بهش نگیم فعلا تا یه فکری بکنیم.ولی
نجی محکن یقه ی دکتر رو گرفت
_تو فعلا فکر کن چطوری درمانش کنیم این بیماری رو مگرنه....فکر نکنم اتفاقات خوشی بیوفته.
بعد هم نجی و لی از اتاق زدن بیرون و. دو ساعت بعد وارد اتاق ناروتو رو نجی انداخت رو کولش و. به سمت هتل*یخ جا خواب فلان به جونم ولش* رفتن .
*اندی بعد*
_خدا از حقتون نمیگذره لی و. نجییییی
حتما سوالتون اینه که جریان چیه یا خدا....ههههههه دوستان الان ناروتو با عصبانیت داره نجی و لی رو بازخواست می کنه ولی چرا .. خودتون بفهمید.
_ناروتو ول کن دیگه بگیر بخواب
_کل روز کپیده بودم بگید بینن با جه حقی رامن میسوی پیازجعفریم رو بدون من خوردید که به ۴ نفر میرسید و خیلی کمیاب بود و تو صف براش مونده بودم اسکلاااااااااااا
_خب نجی میره واست میگیره
_چرا من؟
_تو گوه می خوری نری بگیری بگیر برو واییییی من الان گرسنمه
_خب بریم واست چی بگیریم
_خوراکی
_مثلا چی؟
_نودل بیکن دو وری چهار کباب*این مثلا منودراوردی که خودم در اوردم ولی کمیاب توی چیزشون*
_من رفتم بگیرم
_وای وای ناروتو یه ایده ی ورزشی زد به سرم بعد ماموریت با هم انجامش بدیم
_حتمااااااا
و نجی هم تو صف خرید شبگاهی اون نودل خاص بود.
شب ارومی بود البته کسی از فرداش خبری نداشت
نجی رسید هتل شب ستاره*زبون*
البته با ۱۰ بسته از او ن نودل خاص ناروتو گرفتن و تا در رو باز کرد در سوییت خودشون رو دید ناروتو و لی دارن تمرین می کنند و بگو بخند
_کوفت بخورید بیاید
_دمت گرم نجی
_نجی جای نارو میگویم ممنان
و هر سه شب کپیدن
___فردا صبح_
ناروتو زودتر از همه بیدار شد ... البته نفس عمیقی کشید و زبانش رو گاز گرفت ... کابوسی نه چندان خوش دیده بود.
کم به کم همگانی بیدار شدن.
ناروتو با خنده یکی زد پس کله ی نجی
_تا لنگه ی ظهر نخواب کوروش بزرگ*زبون*
_خفه حاج ملکه ی توسان
_شما ها دارید چی میگید؟.
_هیچی
_مسخره می کنیم.
و لباس پوشیدن و. یاری ماموریت شدن.
........کام و. لایک یادتون نره....
*زبان نجی*
امکان نداره ناروتو ... فکر کردم اون بیماری افسانه اس و فقط تو قصه هاست نه در واقعیت.
*چند دقیقه پیش*
لی و نجی وارد دفتر دکتر شدن.ناروتو بیهوش بود و خواب و صدامون رو نمی شنید.
_شما نینجا های دهکده ی برگ هستید درسته؟
_/_بله درسته چطور؟
_و اون طرف رفیقتونه؟
_بله چطور؟
_اگه بخوام مستقیم فقط بیماری رو بکم گیج میشید پس می گم شما بیماری هاناهاکی¹ رو می شناسید؟
با تعجب گفتم
_هاناهاکی؟ اون بیماری افسانه ای نادر؟ همون که توی داستان های گذشته هست؟
دکتر جدی گفت
_زدی تو هدف آره همون البته توی واقعیت هم هست و واقعی هست ها و این بیماری توی ریه ها رشد می کنه یه گل هستش و اون باعث میشه ریه طرف بسته بشه و نفس کشیدن سخت بشه و خب ...
لی پرید وسط حرفش
_ها؟ چی میشه؟ طرف میمیره؟
_گفتم رشته کلامم رو پاره نکنید نگفنم؟ اه...سه تا راه. داره یک ممکنه طرف بدونه یا ندونه که این تو ریه اش هست و باهاش زندگی کنه کم کم جلوی نفش کشیدنشو میگیره و می کشتش ولی اگه ... وای نگفتم یادم رفت بکم این بیماری وقتی وجود میاد که طرف عاشق میشه ولی عشقش یه طرفه هست... حالا ادامه میدم ولی اگه اون فردی که این عاشقشه باخبر بشه و اونم عاشقش باشه و اینا به هم عشق بورزن این کل کم کم خشک میشه و از بین میره و طرف سالم میشه
دکتر اهی کشید و یه لیوان آب کنارش رو خورد و بعد ادامه داد
_ ولی یه راه حل دیگه هم هست
_اون چیه؟
_ما می تونیم اون گل رو از ریه طرف بر داریم با جراحی ولی اون فرد عشقشو فراموش میکنه و امکان داره دیگه نتونه عاشق بشه
لی گفت
_حالا اینا جه ربطی به ناروتو دارن؟
_همون طور که گفتید این رفیق شما هستش خب دیکه میگم اون این بیماری رو داره یا باید به پدر مادرش خبر بدید اگه خواستن جراحی که خود ما هم اونو پیشنهاد نمی کنیم یا جای اون یه. فردی که خیلی این دوستتون رو می شناسه رو خبر بدید و بگردین دنبال اون طرف که عاشقشه...
_یعنی ناروتو عاشق شدهه؟
_وضع فعلی اش زیاد خوب نیست..نه اصلا خوب نیست...باید زودتر اقدام میکردید و یچی دیگه فکر کنم بیماری روانی هم داشته باشه با جزئیاتی که گفتید ولی من تخصص در این مورد ندارم.
_وای خدایا
_نجی از نظرت چیکار کنیم؟
_من خودم یه ایده دارم بهش نگیم فعلا تا یه فکری بکنیم.ولی
نجی محکن یقه ی دکتر رو گرفت
_تو فعلا فکر کن چطوری درمانش کنیم این بیماری رو مگرنه....فکر نکنم اتفاقات خوشی بیوفته.
بعد هم نجی و لی از اتاق زدن بیرون و. دو ساعت بعد وارد اتاق ناروتو رو نجی انداخت رو کولش و. به سمت هتل*یخ جا خواب فلان به جونم ولش* رفتن .
*اندی بعد*
_خدا از حقتون نمیگذره لی و. نجییییی
حتما سوالتون اینه که جریان چیه یا خدا....ههههههه دوستان الان ناروتو با عصبانیت داره نجی و لی رو بازخواست می کنه ولی چرا .. خودتون بفهمید.
_ناروتو ول کن دیگه بگیر بخواب
_کل روز کپیده بودم بگید بینن با جه حقی رامن میسوی پیازجعفریم رو بدون من خوردید که به ۴ نفر میرسید و خیلی کمیاب بود و تو صف براش مونده بودم اسکلاااااااااااا
_خب نجی میره واست میگیره
_چرا من؟
_تو گوه می خوری نری بگیری بگیر برو واییییی من الان گرسنمه
_خب بریم واست چی بگیریم
_خوراکی
_مثلا چی؟
_نودل بیکن دو وری چهار کباب*این مثلا منودراوردی که خودم در اوردم ولی کمیاب توی چیزشون*
_من رفتم بگیرم
_وای وای ناروتو یه ایده ی ورزشی زد به سرم بعد ماموریت با هم انجامش بدیم
_حتمااااااا
و نجی هم تو صف خرید شبگاهی اون نودل خاص بود.
شب ارومی بود البته کسی از فرداش خبری نداشت
نجی رسید هتل شب ستاره*زبون*
البته با ۱۰ بسته از او ن نودل خاص ناروتو گرفتن و تا در رو باز کرد در سوییت خودشون رو دید ناروتو و لی دارن تمرین می کنند و بگو بخند
_کوفت بخورید بیاید
_دمت گرم نجی
_نجی جای نارو میگویم ممنان
و هر سه شب کپیدن
___فردا صبح_
ناروتو زودتر از همه بیدار شد ... البته نفس عمیقی کشید و زبانش رو گاز گرفت ... کابوسی نه چندان خوش دیده بود.
کم به کم همگانی بیدار شدن.
ناروتو با خنده یکی زد پس کله ی نجی
_تا لنگه ی ظهر نخواب کوروش بزرگ*زبون*
_خفه حاج ملکه ی توسان
_شما ها دارید چی میگید؟.
_هیچی
_مسخره می کنیم.
و لباس پوشیدن و. یاری ماموریت شدن.
........کام و. لایک یادتون نره....
- ۱۲.۵k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط