{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt² ادامه دا

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt² ادامه دارد:
ادامه داد:"فکر نکن چون خودتو به استاد نزدیک می‌کنی، جایگاه خاصی پیشش داری."
ابرو هاشو بالا داد:"منظورت چیه؟" داسام پوزخندی زد:"خودتو نزن به اون راه..فقط دیگه نمیخوام دور و برش پیدات شه..اون با همه مهربونه دلیل نمیشه چون به توهم لبخند بزنه فکر کنی براش مهمی!"
رینا عصبی شد:"ساکت شو داسام..خودتم میدونی چرت و پرت میگی . اون اصلا بهت اهمیت نمیده اون تایپش ادمی مثل تو نیست..انقدر وقتمو هدر نده !"
داسام لبخند زد:"عزیزم از توهم بیا بیرون! من امروز قبل کلاس با آقای جانگ حرف زدم.. اگه بهت بگم که ، منو استاد قراره بعد از مدرسه یه قرار کوچیک باهم داشته باشیم چی؟ اونوقت بیخیال این تعصب الکیت میشی؟"
رینا از درون داشت میسوخت ولی نشون نمیداد..اون میدونست که داسام داره دروغ میگه و خودش دیده بود که جی هوپ ردش کرده ولی نمیتونست ثابت کنه چون رابطشون بابد پنهان میموند!
خواست جوابشو بده که‌...
'ظاهرا اونی که باید از توهم بیاد بیرون شما هستید خانم لی!''
ادامه دارد...
چطور شد؟
امیدوارم لذت ببرید❤️
دیدگاه ها (۳۳)

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt³(end)_"جی هو...

بچه ها😭میخوام سناریو بزارم(تک نفره ) اگه دوست دارید بگید از ...

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt²جی هوپ در حا...

آخرین جمله رو با گچ سفید نوشت و دستشو از تخته برداشت."خیلی خ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ⁶𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵سه روز بعد...رینا توی ح...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵صبح روز بعد...رینا تا ص...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹---سالن ساکت شد.همه به...

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁴یک هفته بعد...یونگی کم...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط