A Lie Too Late
A Lie Too Late
Part 3
رینا تا ظهر سعی کرد رفتارش عادی باشه اما شوگا از صبح متوجه شده بود یه چیزی درست نیست
وقتی آماده شد بره شرکت رینا رو صدا زد
شوگا: رینا من دارم میرم
رینا از اتاق بیرون اومد
رینا: باشه مراقب خودت باش
شوگا چند لحظه نگاهش کرد و بعد جلو رفت و دستشو گرفت
شوگا: اگه چیزی شده میتونی بهم بگی میدونی که نه
رینا نگاهشو پایین انداخت
رینا: میدونم فقط چیزی نشده
شوگا: باشه ولی اگه بفهمم داری چیزی رو ازم پنهون میکنی ناراحت میشم
رینا لبخند زد و گونهش رو بوسید
رینا: چیزی برای پنهون کردن ندارم
شوگا بعد از رفتن رینا رو بوسید و از خونه خارج شد
رینا هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صدای زنگ در رو شنید
فکر کرد شوگا چیزی جا گذاشته برای همین بدون اینکه از چشمی در نگاه کنه در رو باز کرد
اما به محض اینکه صورت زنی رو دید لبخندش محو شد
نامادریش بود
رینا با وحشت یه قدم عقب رفت
رینا: تو اینجا چیکار میکنی
نامادریش بدون اجازه وارد خونه شد و نگاهی به اطراف انداخت
نامادریش: پس اینجا زندگی میکنی چه زندگی خوبی هم برای خودت درست کردی
رینا: از خونه من برو بیرون
نامادریش برگشت و با تمسخر نگاهش کرد
نامادریش: خونه تو
بعد خندید و روی مبل نشست
نامادریش: معلومه خوب بهت گذشته که حتی یادت رفته از کجا اومدی
رینا: من دیگه هیچ کاری با شما ندارم
نامادریش: اتفاقا داری وگرنه فکر کردی چرا بعد این همه سال پیدات کردم
رینا چیزی نگفت و فقط منتظر موند تا حرفش رو ادامه بده
نامادریش از جاش بلند شد و بهش نزدیک شد
نامادریش: شوهرت کجاست
رینا با شنیدن این حرف اخماش رو تو هم کشید
رینا: شوهرم نیست
نامادریش: پس اون پسری که عکساش همه جا هست و تو هم باهاشی کیه
رینا تازه فهمید که اونا درباره شوگا هم اطلاعات دارن
نامادریش لبخند زد
نامادریش: اسمش شوگاست درسته
رینا احساس کرد قلبش تندتر میزنه
رینا: بهش نزدیک نشو
نامادریش: پس بهتره کاری کنی که به حرفم گوش بدی
رینا: از من چی میخوای
نامادریش چند لحظه بهش خیره شد و بعد گفت
نامادریش: به زودی خودت میفهمی
بعد به سمت در رفت و قبل از بیرون رفتن برگشت
نامادریش: راستی بهتره به دوست پسرت چیزی درباره ما نگی چون ممکنه براش گرون تموم بشه
در بسته شد و رینا همونجا ایستاد
این بار دیگه فقط خودش در خطر نبود
شوگا هم وارد این ماجرا شده بود و رینا نمیدونست چطور باید ازش محافظت کنه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 3
رینا تا ظهر سعی کرد رفتارش عادی باشه اما شوگا از صبح متوجه شده بود یه چیزی درست نیست
وقتی آماده شد بره شرکت رینا رو صدا زد
شوگا: رینا من دارم میرم
رینا از اتاق بیرون اومد
رینا: باشه مراقب خودت باش
شوگا چند لحظه نگاهش کرد و بعد جلو رفت و دستشو گرفت
شوگا: اگه چیزی شده میتونی بهم بگی میدونی که نه
رینا نگاهشو پایین انداخت
رینا: میدونم فقط چیزی نشده
شوگا: باشه ولی اگه بفهمم داری چیزی رو ازم پنهون میکنی ناراحت میشم
رینا لبخند زد و گونهش رو بوسید
رینا: چیزی برای پنهون کردن ندارم
شوگا بعد از رفتن رینا رو بوسید و از خونه خارج شد
رینا هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صدای زنگ در رو شنید
فکر کرد شوگا چیزی جا گذاشته برای همین بدون اینکه از چشمی در نگاه کنه در رو باز کرد
اما به محض اینکه صورت زنی رو دید لبخندش محو شد
نامادریش بود
رینا با وحشت یه قدم عقب رفت
رینا: تو اینجا چیکار میکنی
نامادریش بدون اجازه وارد خونه شد و نگاهی به اطراف انداخت
نامادریش: پس اینجا زندگی میکنی چه زندگی خوبی هم برای خودت درست کردی
رینا: از خونه من برو بیرون
نامادریش برگشت و با تمسخر نگاهش کرد
نامادریش: خونه تو
بعد خندید و روی مبل نشست
نامادریش: معلومه خوب بهت گذشته که حتی یادت رفته از کجا اومدی
رینا: من دیگه هیچ کاری با شما ندارم
نامادریش: اتفاقا داری وگرنه فکر کردی چرا بعد این همه سال پیدات کردم
رینا چیزی نگفت و فقط منتظر موند تا حرفش رو ادامه بده
نامادریش از جاش بلند شد و بهش نزدیک شد
نامادریش: شوهرت کجاست
رینا با شنیدن این حرف اخماش رو تو هم کشید
رینا: شوهرم نیست
نامادریش: پس اون پسری که عکساش همه جا هست و تو هم باهاشی کیه
رینا تازه فهمید که اونا درباره شوگا هم اطلاعات دارن
نامادریش لبخند زد
نامادریش: اسمش شوگاست درسته
رینا احساس کرد قلبش تندتر میزنه
رینا: بهش نزدیک نشو
نامادریش: پس بهتره کاری کنی که به حرفم گوش بدی
رینا: از من چی میخوای
نامادریش چند لحظه بهش خیره شد و بعد گفت
نامادریش: به زودی خودت میفهمی
بعد به سمت در رفت و قبل از بیرون رفتن برگشت
نامادریش: راستی بهتره به دوست پسرت چیزی درباره ما نگی چون ممکنه براش گرون تموم بشه
در بسته شد و رینا همونجا ایستاد
این بار دیگه فقط خودش در خطر نبود
شوگا هم وارد این ماجرا شده بود و رینا نمیدونست چطور باید ازش محافظت کنه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۱.۱k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط