راز عشقـــــــ

راز عشقـــــــ
روزی پسری عاشق دختری شد ....
پسر شبانه روز به فکر دختر بود و بزرگترین آرزویش این بودکه تا پایان عمر با آن دختر زندگی کند..
روزی علاقه اش را به آن دختر ابراز کردو با پذیرش دختر آنها تصمیم به ازدواج گرفتند .
اما پدر و مادر آنها به ازدواج آنها راضی نبودند دلیلشم سن کمهر دو انها بود چون هر دو 20 ساله بودند.
پدر پسر به او گفت : پسرم تصمیمه تو از روی هوس و ارضای جنسیه توست تو هنوز بچه ای .
پسر با عصبانیت پاسخ داد : به خالق عشق قسم من به تنها چیزی فکر نکردم همین موضوع هوس است ...
نمی گم موضوع غریضه جنسی بد است بلکه اونم جزوی ازعشق است اما نه تمام عشق ...
پدر باور کن حتی من اگر دختر بودم عاشق همین دختر می شدم حتی الان اگر از مردی ساقطم کنی باز هم تنها آرزوم سپری کردن روزهام در کنار آن دختر هست
.چرا شما همه چیز رو قاطی هم می کنید مگه ما عشق مادربه فرزند نداریم حتما که داریم اینکه نیاز به اثبات ندارد عشق ما هم همینگونه است
.من از روی هوس عاشق نشدم به راستی نمیدونم از روی چی عاشق شدم
این راز بین دله من و خدای من است و من چیزی از آن نمی دانم .....
دیدگاه ها (۵)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :برخی به تقلید از فرهنگ...

مꥇ𐇽یبوࡄــمت و نیست ازین𐨍 بوࡄــه گریزیتقصیر خود توࡄــت⃘ که ا...

{محکوم به لمس } part ۲ 杂交种پسر سیزده ساله کوچیک با گریه دست ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 1#لینو #فیکشنساعت ۱۰ شب ـ عمارت لی ...

‼️حق الناس شوخی بردار نیست❗️⚠️ بیست سال است شلاقِ یک «اِی» ر...

part;8🐣موقع رفتن به مدرسه ها نامجون دست سونا را میگرفت قصدش ...

سلام سلام من با یه فیک جدید اومدم ..............name:شکوه رن...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی خانوادت مجبورت میکنن از کوک جدا بشی.«ویو ا.ت»...

$-The Fairy's - Monster's wrong love-$Part 2اهورا باز هم مثل...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط