{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدم

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدم
آشنائی یافتم ازخویش بیگانه شدم

رشتهٔ شمع وجودم آتش عشقش بسوخت
عارفانه با خبر از ذوق پروانه شدم

آمدم رندانه در کوی خرابات مغان
جام می را نوش کردم باز مستانه شدم

مدتی با زاهدان در زاویه بودم مقیم
چون ندیدم حاصلی دیگر به میخانه شدم

راز جانانه اگر جوئی بجو از جان من
زان که جان کردم فدا همراز جانانه شدم

خم می را سر گشودم جام می دارم به دست
توبه را بشکستم و در بند پیمانه شدم

چشم مست نعمت الله در نظر دارم مدام
عیب من کم کن اگر سرمست و دیوانه شدم

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌
#خاص#عاشقانه
#ستایش_قلب_سربی #ستایش #دلتنگی
دیدگاه ها (۰)

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدمآشنائی یافتم ازخویش بیگانه ش...

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدمآشنائی یافتم ازخویش بیگانه ش...

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدمآشنائی یافتم ازخویش بیگانه ش...

من مست و تودیوانه ما را که برد خانهبی همدم و بی یارم  خانه ا...

اگر رِندی و مِی‌نوشی بیا میخانه...

در عشق او دیوانه‌ام از خود برون رفتمدر عشق او جان سرنگون دل ...

NHRاگر رندی و می نوشی بیا میخانه ای داریموگر تو عشق می بازی ...

چیز دیگری ست

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانهصد بار تو را گفتم کم خور...

چیز دیگری ست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط