{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در عشق او دیوانه‌ام از خود برون رفتم

در عشق او دیوانه‌ام از خود برون رفتم
در عشق او جان سرنگون دل سرنگون رفتم

ز خود بیرون شدم تا سرِّ جانان در میان بودم
به ترک جان بگفتم ترک جان کردم برون رفتم

به هر منزل که بگذشتم به کویش می‌شدم بیخود
چو از خود بی‌خبر گشتم ز خود بی‌خود برون رفتم

چو در میخانه افتادم ز جام باده در دادم
ز ذوق بیخودی بیخود ز خود بی‌خود برون رفتم

چو خود را یافتم فی‌الجمله خود را یافتم خود را
به سوی خویشتن در صد هزاران خون درون رفتم

درین وادی چو کورانم به نعلین از پی کوران
از آن در ظلمت زلفش چو موسی بی سکون رفتم
دیدگاه ها (۲)

مــــرا عهدیست بـا جانـان کــــه تـا جــان در بــدن دارم هــ...

مــــرا عهدیست بـا جانـان کــــه تـا جــان در بــدن دارمهــو...

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارمهوادارانِ کویش را چ...

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چ...

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چ...

نیمه شب بیرون زدم رفتم پی می خواریم تا در میخانه رفتم در پی ...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه دردی کش لجهٔ...

خدایا جهان پادشاهی تو راستز ما خدمت آید خدائی تو راستپناه بل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط