اگر رندی و مینوشی

اگر رِندی و مِی‌نوشی
بیا میخانه‌ای داریم
وگر تو عشق می بازی،
نکو جانانه ای داریم
اگر از عقل می پرسی
ندارد نزد ما قدری
و گر مجنون همی جویی،
دل دیوانه ای داریم
در این خلوت‌سرای دل
نشسته دلبری با ما
هزاران جان فدای او،
که خوش همخانه‌ای داریم
تو گر گنجی همی جویی
درآ در کنج دل با ما
که کنج ما بود معمور
و در ویرانه ای داریم
همه غرقیم و سر گردان
در این دریای بی پایان
ولیکن هر یکی از ما،
نکو دردانه ای داریم چنین جایی که ما داریم
به نزد او چه خواهد بود
برای شمع عشق او
پر پروانه ای داریم
خرابات است‌و ما سرمست
و سیّد جامِ مِی بر دست
در این میخانه‌ی باقی
مِیِ مستانه ای داریم...

#شاه_نعمت‌الله_ولی
دیدگاه ها (۴)

‌گرتو باشی کوچه و مهتاب میخواهم چه کار؟تشنه ی روی تو هستم آب...

با دیدن چشمان تو زیبا شده شعرم...همرنگ غرلنامه ی نیما شده شع...

زندگی تعداد نفسها نیستلحظاتیست که قلبتمیتپدبخاطر خندهبخاطر چ...

باورت شد عشق ها هستند دروغ یا صداقت گشته دیگر بی فروغ باورت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط