part 11
متعجب به استادمون خیره شده بودم امکان نداشت اون ادم باشه هیونگی که سالیان سال ندیده بودمش با خوش و بش وارد کلاس شد و با جذبه خودش همه رو جذب خودش کرد همین جوری مات خیره شده بودم که نفهمیدم قرار گذاشتن همه خودشونو معرفی کنن که با صدای هان به خودم اومد که داد زد:یاااااا سو چانگبینننننننننن
خندم گرفت همه بچه های کلاس هم زدن زیر خنده و قهقه هشون بلند شد چانگبین توی گلو خندید بعدش بلند شد و صداشو صاف کرد و لب زد:یااااااا هان جیسونگ
بعدش دوتاشون از خنده پاره شدن
(🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣)
نوبت رسید به جونگین با ی نگاه خیره و خاص به چانگبین فقط زمزمه کرد:جونگین هستم
ساده مثل یک روباه مکار
اخرین نفر من بودم بلند شدم و گفتم:فیلیکس هستم جوجه برادر شما
چانگبین توی گلو قهقه زد و گفت :برای بار هزارم خوشبختم جوجه طلایی
چشم غره ای بهش رفتم که شروع کرد با بقیه حرف زدن بعضی ها شماره میدادن و بعضی ها لاس میزدن و چانگبین فقط میخندید
زنگ خورد و چانگبین از کلاس خارج شد برگشتم با هان بعه جونگین چیزی بگم که دیدم نیست
هان گفت:جنی چیزیه محو شد؟
متعجب بهش خیره شدم که....
هااررررر😂😂😂😂خمارییی😄😄خب پارتو بقولییننن😁💘💘💘
خندم گرفت همه بچه های کلاس هم زدن زیر خنده و قهقه هشون بلند شد چانگبین توی گلو خندید بعدش بلند شد و صداشو صاف کرد و لب زد:یااااااا هان جیسونگ
بعدش دوتاشون از خنده پاره شدن
(🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣)
نوبت رسید به جونگین با ی نگاه خیره و خاص به چانگبین فقط زمزمه کرد:جونگین هستم
ساده مثل یک روباه مکار
اخرین نفر من بودم بلند شدم و گفتم:فیلیکس هستم جوجه برادر شما
چانگبین توی گلو قهقه زد و گفت :برای بار هزارم خوشبختم جوجه طلایی
چشم غره ای بهش رفتم که شروع کرد با بقیه حرف زدن بعضی ها شماره میدادن و بعضی ها لاس میزدن و چانگبین فقط میخندید
زنگ خورد و چانگبین از کلاس خارج شد برگشتم با هان بعه جونگین چیزی بگم که دیدم نیست
هان گفت:جنی چیزیه محو شد؟
متعجب بهش خیره شدم که....
هااررررر😂😂😂😂خمارییی😄😄خب پارتو بقولییننن😁💘💘💘
- ۴۰۵
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط